ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

244

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

عاجزند ، پروردگارى كه صاحبان همّت بلند به حقيقت أو نمىرسند وافراد ژرف‌نگر به كنه ذاتش پى نمىبرند ، خداوندى كه صفاتش به حد واندازه درنمىآيند وصفتي زايد بر ذات ندارد وقت وزمان بر وجودش احاطه ندارد ودر زمان نمىگنجد وبه قدرت كامله خود مردم را آفريده وبه رحمت وعطوفت خود بادها را پراكنده است وزمين را با صخره‌هاى سخت وكوههاى محكم ميخكوب كرده است . أساس دين شناخت خداست ، ونهايت شناخت ، تصديق اوست وكمال تصديق وى يگانه دانستن أو ، ونهايت يگانه دانستن أو خالص شدن براي اوست ونهايت خالص شدن براي أو نفى صفات از ذات أو مىباشد ، زيرا هر صفتي گواهى مىدهد كه غير از موصوف است وهر موصوفى گواهى مىدهد كه سواي صفت است ، پس هر كس خداوند سبحان را به صفتي ( زايد بر ذات ) توصيف كند أو را مقرون به چيزى دانسته است ، وهر كه خدا را مقرون به چيزى بداند أو را دو تا دانسته وكسى كه خداوند را دوگانه بداند ذات حق را تجزيه كرده است وآن كه ذات خدا را تجزيه كند در بارهء خدا به ناداني افتاده است وآن كه در بارهء خدا نادان باشد خدا را قابل اشاره مىداند وكسى كه خدا را قابل اشاره بداند وى را محدود دانسته وآن كه خدا را محدود بداند أو را قابل شمارش دانسته است . كسى كه بگويد خدا كجاست ؟ أو را ضميمهء چيزى دانسته وكسى كه بگويد خدا بر چه چيزى قرار دارد ؟ جاهايى را از خدا خالى دانسته است . خدا هست ، ولى نه اين كه تازه به وجود آمده باشد ، خدا وجود دارد ولى نه اين كه از عدم به وجود آمده باشد ، خدا با هر چيزى هست ولى نه به معناى نزديك بودن با آن ، وغير از هر چيزى است نه به اين معنا كه با آن فاصله گرفته باشد ، كارها را انجام مىدهد ولى نه با ابزار وحركات ، بيناست قبل از آنكه چيزى براي ديدن وجود داشته باشد أو يگانه‌اى است كه وجود همدم باعث آرامش أو نمىشود ونبودن همدم وى را به وحشت نمىاندازد » . [ شرح ] مىگويم ( شارح ) بدان كه اين خطبه مباحث عظيم ونكات مهمّى را با