ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
228
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
جمله اين است كه تمام نسب آن حضرت بزرگوارى است وبه اين علّت كلمهء مجد را به كار برده وپس از استعاره به آن اضافه كرده است بعد از آن لفظ مجد را به صفت اقدم توصيف كرده است تا زيادتى فضل آن را بر همگان نشان دهد . ششم - آن كه آن حضرت را به عبارت : مغرس الفخّار المعرق توصيف كرده است . لفظ مغرس كه به معناى زمينى است كه طبيعت آن نيكو باشد استعاره كنايهاى آورده است از شرف وكمال خانوادگى آن حضرت ووجه مشابهت اين است كه طبيعت آن بزرگوار داراى شرف وكرامت است . چون افتخار وشكوه وجلال از آن ظهور وبروز كرده است ، همچنان كه زمين مسطّح براي رويش گياهان پاك ونيكو آماده است ، توصيف آن حضرت به معرق به خاطر برترى نسبى است كه بر ديگران دارد . واين استعارهء ترشيحى است ، زيرا وقتي مغرس ( كشتگاه ) را استعاره بالكناية براي أصل ونسب آورده است ، معرق را نيز به صورت استعارهء ترشيحى بيان كرده است . هفتم - اين كه آن بزرگوار را به شاخههاى بلند پر ميوه وبرگ توصيف كرده است . لفظ فرع در معناى حقيقي به شاخههاى انشعاب يافته از ريشهء درخت گفته مىشود ودر اين عبارت به عنوان استعاره بر آن حضرت اطلاق شده است زيرا آن حضرت نتيجهء وجود پدرانى است كه در علوّ مرتبه وشرف وبزرگوارى هستند . وفروع را نيز به اين كه داراى ميوه وبرگ فراوان مىباشد توصيف كرده است . وآن نيز استعارهء ترشيحى است . زيرا شاخهء خالى از ميوه وبرگ يا يكى از اينها موجب نقص كمال وحسن وزيبايى است . واين ، استعارهء كنايهاى است از شرافت وبزرگوارى آن حضرت به دليل شرف وبزرگوارى خانوادهاش . اضافهء لفظ فرع به كلمهء علا مانند سلاله است به مجد در عبارت گذشته ، بنا بر اين بحث را تكرار نمىكنم . امّا بيان صادق بودن صفات چهار گانهء أخير ( منتجب ، سلالة المجد ،