ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

220

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

موجب روشنايى ذهن مىشود ، سرايت كرده است وگويا آن سخن در نفس وذات خود داراى روشنايى ونورانيّت است . اعتراض الشك : ترديد خاطري كه مانع از قطع پيدا كردن به يكى از دو طرف شك باشد . قبع القنفذ قبعا وقبوعا : وقتي كه خارپشت سرش را در زير پوستش مخفى كند وبه همين معناست اگر شخصي سرش را در زير پيراهنش مخفى كند . ريشهء اين كلمه از قبوع القنفذ گرفته شده است . كسر البيت : ابن سكيّت گفته است كه كسر البيت پايين‌ترين قسمت خانه مىباشد كه نزديك به زمين است وزاويه را تشكيل مىدهد ودر طرف راست وچپ انسان قرار مىگيرد . سفح الجبل : بالاى كوه ودو طرف آن مىباشد كه آب از بالا به پايين جريان پيدا مىكند . وگاهى با « ص » نوشته مىشود . يوقنون : دانستن از روى يقين . « واو » يوقنون در أصل « ى » بوده است كه به دليل ضمه ما قبل تبديل به واو شده است . انغمس في الامر : يا تمام وجود در كار وارد شد . أصل اين كلمه از داخل شدن در آب يا مانند آن گرفته شده است . اصلّت سيفه : شمشير از نيام برآورد . قطّ الشيء : از پهنا قطع كرد . قدّه وشقّه : از طول آن را بريد . بطل : شجاع . جدّله : أو را بر زمين افكند . نطف ينطف نطفانا : پرسيد . منهج : جمع مهجه به معناى خون . بعضي گفته‌اند خون قلب است . مهجه به معناى روح نيز آمده است . واژه دما ومهجا در عبارت سيّد رضى به عنوان تميز منصوب‌اند . ابدال : افراد شايسته‌اى كه زمين از وجود آنها خالى نيست وهر گاه يكى از آنها وفات يابد ، خداوند به جاى أو ديگرى را قرار مىدهد . ابن دريد گفته است كه مفرد ابدال بديل است وبه قولي مفرد آن بدل مىباشد .