ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

159

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

كسى كه روى سخن با اوست نياز به استمالت ودلجويى دارد تا سخن گوينده را با كمال ميل تصديق كند وداور نيز چنين است . ولى در مورد ناظر كافى است كه با چاره‌جويى براي تصديق آماده شود هر چند كه به تصديق نينجامد . تأثيرى كه از خطابه براي شنونده حاصل مىشود يا انفعال نفساني است مانند رحمت ورقّت در زمينهء توجّه به أمور عاطفى وخشم وغضب در زمينهء تحريك ويا ايجاد خلق نيكوست . مانند شجاعت وسخاوت ومانند اينها . با توجّه به بحث گذشته مىتوان گفت گفتار خطابه‌اى كه قصد از آن تصديق باشد به سه قسم تقسيم مىشود : 1 - أصل در خطابه كه عمود نيز ناميده مىشود وآن سخنى است كه منظور از آن خود تصديق است . 2 - نصرت ، وآن سخنى است كه براي تصديق مفيد است وبه آن كمك مىكند مانند شهادت . 3 - حيله يا تدبير ، وآن سخنى است كه موجب تأثيرى چيزى ويا ايجاد خلقي خيالي شود . نصرت وچاره انديشى متمّم أصل خطابه‌اند واين سه را اجزاى خطابه مىگويند . بحث سوّم - پايه‌هاى خطابه پايه‌هاى سخن خطابي سه چيز است : 1 - قضاياى مشهور ومورد پسند كه به سه دسته تقسيم مىشوند : الف - قضاياى مشهوري كه حقيقتا مورد پسندند باشد ، به گونه‌اى كه عموم مردم بر آنها اتفاق نظر دارند ومطابق شريعت وسنّت‌اند ، به گونه‌اى كه هرگز از قبول نمىافتند هر چند در بارهء ردّ آنها سخن ناروائى گفته شود ، مانند پسنديدگى راستى وناپسندى دروغ وظلم . ب - قضايايى كه در نگاه أول پسنديده به نظر مىرسند وآن امرى است كه