ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
6
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
تذكّر أو به عذاب آخرت دستش را با آهن تفتيده داغ كند ؟ ! ودر تمام ايّام زمامدارى خود ، از بيم آن كه مبادا در دور دستترين نقطهء تحت حكومتش بينوايى دسترسى به غذا نداشته باشد ، به دو قرص نان خشك جوين اكتفا كند « 28 » . به يقين هر كس علي ( ع ) را در ميدان جنگ ديده بود وهيبت ، صلابت ، بىباكى وچالاكى أو را به خاطر داشت ، باور نمىكرد كه آن بزرگوار همان شخصي باشد كه از سياهى شب استفاده كرده شب هنگام آذوقه به پشت بگيرد وبراي مستمندان بر در خانهها ببرد ، ويا مشك آب بانوى شوهر از دست دادهء در جهاد را خاضعانه به دوش بكشد وپس از سرخوش كردن بچّههاى يتيم وى ملتمسانه از آن بانو به سبب تأخير در خدمت ، تقاضاى بخشش وعفو داشته باشد . نظر به همين ويژگيها ، از لحظهاى كه چشمان پرفروغ رسول گرامى اسلام ( ص ) به لبيك دعوت حق وفراخوانى أو به روضهء قدس الهى فروهشته شد ، ديدهء همگان به وارث رسول خدا ( ص ) ، محور حق وعدالت ، ومصداق كريمهء أولى الأمر روشن بود . مگر نه اين است كه پيامبر رحمت به وى فرموده بود : « تو برادر ، وصىّ وجانشين وادا كنندهء دين من هستى « 29 » . » خورشيد فروزان سرسلسله عترت وبلند آسمان امامت در حلّ مسائل ديني ، اجتماع وسياست ملجأ وپناه امّت بود ، زيرا أو به راههاى آسمان از راههاى زمين بيشتر آشنا بود ، به همين دليل اصرار داشت كه پيش از وفاتش ويتيم شدن دوبارهء امّت ، مشكلات علمي را از أو بپرسند « 30 » . وارث علم رسول ( ص ) وقلّه بلند دانش وكمالات پيامبر به حق ناطق ، در چنان بلنداى مقام ومنزلتي است كه هيچ پرندهء بلند پروازى توان صعود تا آن أوج را ندارد وهمهء چشمه ساران علم از آن جايگاه مرتفع مايه گرفته ، پياپى فيض دريافت كرده ، جارى مىشوند « 31 » .
--> ( 28 ) وانّ امامكم قد اكتفى من دنياكم بطمريه ومن طعمه بقرصيه . نهج البلاغة ، كتاب 45 . ( 29 ) قال رسول اللَّه ( ص ) أنت اخى ووصيّى وخليفتي من بعدى وقاضى ديني . كشف المراد ، ص 291 . ( 30 ) ايّها النّاس ، سلوني قبل ان تفقدوني فلانا بطرق السّماء اعلم منى بطرق الأرض . نهج البلاغة ، خطبهء 189 . ( 31 ) ينحدر عنى السّيل ولا يرقى الّى الطير . نهج البلاغة ، خطبه 3 ، ارشاد شيخ مفيد ، ص 135 .