ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
143
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
اهميّت خاصّى در جمله دارند زيرا استفهام ، نفى ونهى معاني معقولى هستند كه مقصود از جملهاى كه اين حروف بر آنها وارد مىشود ذاتا بيان همان معاني است وبدين سبب اهميت بيشترى داشته وسزاوارترند كه در اوّل جمله قرار گيرند . حروفى كه دلالت بر نسبت اجزاى كلام دارند مانند انّ ونظاير آن ، كان ونظاير آن ، عسى وباب آن ، ونعم وبئس ، داراى همين خصوصيّتند تقدّم آنها در جمله به اين دليل است كه معناى آن حروف مقصود اصلى وأولى جملههايى است كه بر آنها داخل مىشوند . 5 - مقدّم داشتن كلّى بر جزئيّاتش كلّى بر جزئياتش مقدّم مىشود ، زيرا در نزد عقل كلى از جزئيّاتش شناختهتر است وچنان كه يادآور شديم مقدّم شدن أعراف سزاوارتر است . 6 - تقديم دليل بر مدلول 7 - تقديم ناقص بر كامل مانند مقدّم شدن موصول بر صله ومضاف بر مضافاليه زيرا مكمّل شيء بر خود شيء مقدّم نمىشود . 8 - تقدّم اسمهاى متبوع بر تابعشان ( مانند تقديم موصوف بر صفت ) زيرا تابع بر متبوع خود مقدّم نمىشود . 9 - تقديم اسمهاى ظاهر بر ضميرش ، زيرا نياز به ضمير هنگامى است كه بخواهيم چيزى را به اسم ظاهر نسبت دهيم واين عقلا تأخير ضمير را ايجاب مىكند ودر شكل جمله نيز بايد چنين باشد مانند : ضرب زيد غلامه ، « زيد غلامش را زد » وقضى زيد حاجته « زيد نيازمنديش را برآورد » . در هر دو مثال ضمير بعد از صاحب ضمير آورده شده است . 10 - تقديم فاعل بر أنواع مفعول وآنچه كه در حكم مفعول است . چون مفعول به دليل نسبت فعل به فاعل به آن ملحق مىشود پس لازم است كه از فاعل مؤخّر باشد .