ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

32

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

نمىورزيدند ؛ كافران را به سوى خدا فرامىخواندند و در راه خدا جهاد مىكردند و تمامى توان خويش را در راه اطاعت او به كار مىگرفتند ؛ در دوران خلافت ابو بكر و عمر و شش سال نخست از خلافت عثمان نيز وضع مسلمانان به همين منوال بود . 16 . اما پس از آن در مورد عثمان اختلاف‌نظر پيدا شد ، تا آنجا كه گروهى از مصريان و جماعتى از عراقيان وارد مدينه شدند و اعلان كردند كه آنان برخى از كارهاى عثمان و كارگزارانش را قبول ندارند ؛ ازاين‌رو به منظور سرزنش و انتقاد نزد وى شتافتند . عثمان به نرمى با آنان به گفت‌وگو نشست و آنان را از فتنه بر حذر داشت و عذر عملكرد خويش را براى آنان باز گفت و انگيزهء كارهايى را كه بر او خورده گرفته بودند بيان كرد و يادآور شد كه او با انجام اين امور ، حريمى را نشكسته و گناه كبيره‌اى مرتكب نشده است . در اين داستان ، سفير و فرستادهء اين جماعت به نزد عثمان ، على بن ابى طالب ( ع ) بود . مردم عذر وى را پذيرفتند و به سوى ديار خويش بازگشتند . اما مصريان دوباره به مدينه بازگشتند و عثمان را از پاى درآوردند . آنان معتقد بودند كه در راه بازگشت به مصر به يكى از غلامان عثمان برخورد كرده‌اند كه بر يكى از شتران وى سوار بوده و با خود نامه‌اى از عثمان كه به مهر مخصوص او مختوم شده بود ، همراه داشته است . او آن نامه را براى عبد الله بن سعد بن ابى سرح استاندار خود در مصر نوشته بوده و در آن نامه كارگزار خود را به كشتن آنان فرمان داده بوده است . ازاين‌رو عثمان را كشتند و هيچ عذرى را از وى نپذيرفتند . 17 . هنگامى كه عثمان كشته شد ، على ( ع ) امر خلافت را برعهده گرفت و مهاجران و انصار مدينه و ديگر سرزمين‌هاى اسلامى به جز مردم شام با وى بيعت كردند . طلحة بن عبيد الله و زبير بن عوام نيز از بيعت‌كنندگان با على ( ع ) بودند . ولى مردم نسبت به [ انگيزهء ] بيعت آن دو اتفاق‌نظر ندارند . گروهى معتقدند كه آنان از سر تسليم و به ميل خود بيعت كردند و گروهى ديگر قائل‌اند كه آنان