ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

28

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

من و تو براى بيعت همين امشب باشد . آنگاه چون ابو بكر نماز ظهر را به جاى آورد ، بر منبر رفت و شهادتين بر زبان جارى ساخت و دربارهء على ( ع ) سخن گفت و خوددارى وى از بيعت و عذرى را كه در اين‌باره آورده بود يادآور شد ؛ سپس براى او طلب آمرزش كرد . آنگاه على ( ع ) شهادتين گفت و حق ابو بكر را بزرگ شمرد و يادآور شد كه [ دربارهء خوددارى از بيعت ] آنچه كرده ، به خاطر حسادت‌ورزى بر ابو بكر يا انكار فضائلى كه خدا به وى عطا كرده ، نبوده است . سپس اظهار داشت : « ولى ما در امر [ خلافت ] براى خود سهمى قائل بوديم كه نسبت به اين سهم بر ضد ما حكمى كردند ، در حالىكه ما خود را شايسته مىدانستيم . » مسلمانان با شنيدن اين سخنان شادمان شده و گفتهء او را تصديق كردند ؛ و هنگامى كه على ( ع ) به مسئلهء مورد اتفاق مردم يعنى بيعت با ابو بكر تن مىداد ، مسلمانان در كنار او بودند . 9 . دستهء سوم گروهى [ از مسلمانان ] بودند كه با ابو بكر بيعت كرده و او را براى رهبرى امت سزاوارتر و براى تصدّى امر خلافت شايسته‌تر مىدانستند . آنان در سقيفهء بنى ساعده با وى پيمان امامت بستند . عمر ، كه نخستين بيعت كنندهء با ابو بكر بود ، ابو عبيدهء جراح و برخى ديگر از مهاجران و انصار از اين دسته‌اند . از ابو معشر « 1 » به نقل از محمد بن قيس حكايت شده است كه : هنوز مسلمانان در حال دفن پيامبر خدا ( ص ) بودند كه ناگهان دو نفر از انصار از تيرهء « بنى عمرو بن عوف » از راه رسيده ، به ابو بكر گفتند : « فتنه‌اى آغاز شده مگر آنكه خدا جلوى آن را بگيرد . اينك گروهى از انصار بر گرد سعد بن عباده جمع شده و مىخواهند با وى بيعت كنند . » راوى مىگويد : ابو بكر دست عمر را گرفته ، او را بيرون آورد ؛ در راه به ابو عبيده برخوردند ؛ از وى خواستند تا با آنان همراه شود . او نيز همراه آنان شد تا به سعد بن عباده رسيدند ؛ ابو بكر رو به وى كرده و گفت : « اى ابو ثابت ، نظر تو [ در اين‌باره ] چيست ؟ » او پاسخ داد : « من هم يكى از شما [ مسلمانان ] هستم . »

--> ( 1 ) . ابو معشر نجيح سندى مدنى ( م . 170 ) .