ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

162

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

شده بودند ، تجزيه آنها ممكن بود و اين سخن ، ادعاى آنان را باطل مىسازد . 185 . ارسطو گفته است : فلك به طبيعت خود حركتى ندارد و به خاطر روحى كه در آن وجود دارد حركت نمىكند ، زيرا آنچه به طبع خود حركت مىكند ، بايد در جست‌وجوى چيزى باشد كه قرارگاه اوست و هرگاه به آن رسيد ساكن گردد ، در حالىكه فلك دائما درحركت است . اما آنچه به وسيله نفس خود حركت مىكند ، حركت او برخاسته از اراده ، غضب يا شهوت است ؛ در اين موارد با بر طرف شدن شهوت و غضب شىء متحرّك آرام مىگيرد و آنچه با ارادهء خود حركت مىكند ، ساكن شدن يا ترك كارى كه انجام مىداده ، برايش ممكن است ، در حالىكه فلك اين‌گونه نيست . ارسطو پنداشته است كه حركت فلك ، تنها به خاطر علّتى است كه همواره آن را به حركت در مىآورد و اين علّت - به عقيدهء ارسطو - آفريدگار متعال است كه البته خود حركتى ندارد . بنابراين ، ضرورت ندارد كه هرمحرّكى خود متحرّك باشد ؛ چه اينكه معشوق ، عاشق را به حركت وامىدارد ولى خودش حركت نمىكند و سنگ آهنربا ، آهن را حركت مىدهد در حالىكه خودش ساكن است . 186 . برخى از كسانى كه فلك را داراى نفس مىدانند ، گفته‌اند : حركت فلك تنها به خاطر وجود آفريدگار آن نيست ؛ بدين صورت كه فلك معلولى متّصل به علّتش باشد ؛ بلكه اين علّيت بدان صورت است كه آفريدگارش آن را به صورت اختيارى به حركت در مىآورد ، و هرگاه بخواهد ، آن را از حركت باز مىدارد و به همين خاطر است كه حركت فلك دائمى است ، زيرا محرّك آن نه يك عامل طبيعى است كه در جست‌وجوى عالم خودش باشد ؛ زيرا حركت فلك . . . « 1 » در جهان خودش است ، عامل نفسانى نيست كه خسته شود و از حركت باز ايستد و عامل شهوت و غضب هم نيست كه سرانجام ملول گردد . چه اينكه اگر عامل حركت فلك ، يكى از اين موارد بود ، از حركت باز مىايستاد . 187 . منجّمان دربارهء حقيقت اين‌گونه درخواست‌هاى مردم و تأثير

--> ( 1 ) . افتادگى از متن اصلى است . ( م )