ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )
156
مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )
آنها جوهر ، عرض ، رنگ و مانند آن اطلاق نمىگردد تا وقتى كه در نحوهء وجودى آنها دقّت شود . در اين صورت ، هرچيزىكه به ذات خود وجود [ مستقل ] داشته باشد ، جوهر شناخته مىشود و هرچه به واسطهء چيز ديگرى بتواند وجود داشته باشد ، عرض ناميده مىشود . آنان افزودهاند : هرگاه [ معانى ] اشيا به صورت بسيط در عقل باشد ، نه عرض به حساب مىآيد و نه جوهر . و گفتهاند : مفاهيمى وجود دارد كه به وسيلهء آن موجود ، موجود مىشود و جوهر ، جوهر و عرض ، عرض مىگردد ؛ و عقل اينها را تنها به صورت امورى [ جداگانه ] مىشناسد ؛ اگر اين مفاهيم نبود ، عقل نمىتوانست حكم هيچيك از اينها را از ديگر امور متمايز كند . 167 . فلاسفه گفتهاند علّت بر دو قسم است : يكى علّتى كه همراه با معلول است و آن علّت اضطرار ناميده مىشود ، مانند زدن كه با درد همراه است . ديگر علّتى كه پيش از معلول وجود دارد كه با عنوان علّت اختيار شناخته مىشود ، مانند توان و نيرويى كه قبل از انجام كار وجود دارد . آنان [ براى اثبات اين سخن ] به تفاوتى كه ميان واجب و ممكن مىيابند ، استدلال كرده ، گفتهاند : واجب حتما وجود دارد ولى ممكن مىتواند باشد و مىتواند نباشد . * * * 168 . گفته شده است : خبرى كه تنها يك انسان عادل ناقل آن است ، در مقام عمل حجّت است ، اما در مقام علم حجت نيست [ - علمآور نيست ] . 169 . دهريان [ در اينباره ] مىگفتند : تنها به چيزى علم پيدا مىكنيم كه به ما متصل شده باشد ، اما آنچه از ما غايب است نمىتوان آن را شناخت . گروه ديگرى افزودهاند كه آنچه از ما غايب است ، اساسا خيال و توهّم است و قابليّت معلوم واقع شدن ندارد ؛ زيرا هنگامى كه شخصى را مىبينم ، به او علم پيدا مىكنم ولى وقتى از نزد من مىرود ، نمىدانم كه او آنگونه كه قبلا او را ديدم ، باقى مانده يا نه ؛ اما توهّم مانند آن است كه در مورد انسانى تصوّر كنم كه اگر نشسته باشد چگونه است و اگر ايستاده باشد چطور ؛ ولى اين تصوّر به معناى علم به قيام او نيست .