ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

153

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

براى او بداء حاصل شود . براى انسان ارادهء مشخّصى هم وجود ندارد كه گفته شود در بين اراده‌ها تنها اين اراده ، موجب فعل مىشود ؛ بلكه اراده ، نخست از انسان سر مىزند ، سپس ممكن است آنچه را اراده كرده ، به خاطر انصراف از آن ، يا وجود مانعى از تحقّق آن ، واقع نسازد . 157 . عبد اللّه مىگويد : اصولا اراده نه موجب چيزى مىشود و نه مانع از چيزى مىگردد . اراده فعل بنده است كه اگر از تصميم خود منصرف شود ، مراد او تحقّق نمىيابد و اگر از تصميمش باز نگردد واقع مىشود ؛ زيرا هر اراده‌اى كه از انسان سر مىزند ، ممكن است مرادش را محقّق نسازد ، مثلا خدا و يا غير خدا او را از انجام آن باز دارد . چگونه مىتوان گفت : اراده موجب قطعى انجام فعل است ، البته به اين شرط كه اگر مانعى از تحقّق فعل فراهم شد ، ديگر موجب نباشد ، بطلان اين سخن پرواضح است . 158 . هردو گروه ، چه كسانى كه ارادهء پيش از فعل را ، موجب تحقّق آن مىدانند و چه كسانى كه به همراهى اراده با فعل معتقدند ، پنداشته‌اند كه اراده بر دو گونه است : ارادهء تسويف ( تأخير ) و ارادهء عزم ( تصميم ) . نوع اوّل اراده‌اى است كه در آن بداء پيش مىآيد و ديگرى اراده‌اى است كه بداء در آن راه ندارد . تمامى اين سخنان باطل است ؛ زيرا هيچ اراده‌اى نيست جز آنكه در آن بداء روا بوده و ممكن است از تحقّق آنچه انسان اراده كرده است ، جلوگيرى كند . * * * 159 . فرقه‌اى از دهريان كه به وجود نفس و عقل عقيده دارند ، چنين مىپندارند كه انسان موجودى مركّب از همين جسم و از نفس و عقل است . اينان چنين استدلال مىكنند كه هرچيز [ قابل دركى ] با نيرويى كه در نفس ادراك‌كنندگان از جنس آن چيز وجود دارد ، درك مىشود . [ مثلا ] اگر در نفس ، مذاق ( نيروى چشايى ) وجود نداشت ، نمىتوانست چشيدنىها را درك كند . رابطهء ديگر حواس نيز با محسوسات خود ، بر همين منوال است . بنابراين اگر ما داراى نفس نبوديم ، نمىتوانستيم نفس تولّد يافته را بشناسيم و اگر عقل نداشتيم ، درك معقولات برايمان ناممكن بود .