ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

150

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

بالضروره حاصل مىگردد ، جز اينكه معرفت ابتدايى ، ضرورتى بدون كسب و تحصيل است و آنچه خود ، سبب آن را ايجاد كرده‌ام ، ضرورتى اكتسابى است . وقتى مىگويم : من معرفت را تحصيل مىكنم ، به اين معنا نيست كه من آن را انجام مىدهم ، بلكه يعنى من آن را همانند كسب مال تحصيل مىكنم . بنابراين كسى كه معتقد است معرفت امرى اضطرارى و اجبارى است ، اقامهء برهان بر وجود خداى تعالى را باطل مىداند و كسى كه آن را تحصيلى مىداند ، گمان مىكند خداوند بندگان خود را به چيزى مكلّف ساخته كه نمىدانند . ازاين‌رو ما معتقديم كه معرفت و شناخت ، در آغاز اضطرار است ، تا بدين وسيله تكليف كردن عالم ، صحيح باشد . پس از آن است كه ادلّه ، تا جايى كه بدانها استدلال گردد ، انسان را راهنمايى مىكنند ، تا بدين وسيله ، استدلال بر وجود خداى تعالى و ديگر اشيا را باطل نكرده باشيم . 149 . برخى [ از متكلّمان ] اظهار داشته‌اند كه براى هرامر مجهولى جهلى وجود دارد [ و آن را خدا آفريده ] ، و چنين استدلال كرده‌اند كه چون هرامر معلومى را علمى است كه [ انسان‌ها ] به تحصيل آن مكلف شده‌اند ، پس هر مجهولى را نيز جهلى است كه [ انسان‌ها ] از آن نهى گرديده‌اند . برخى ديگر گفته‌اند : خداوند متعال براى همهء مجهولات ، يك جهل مرتكب شده است ؛ چرا كه در معلومات نيازمند آنيم كه يك‌به‌يك آنها را استخراج كنيم ؛ اما در مجهولات تنها ترك جهل [ و خروج از نادانى ] مورد نياز است . با اين بيان حقيقت روشن شد . 150 . عبد اللّه مىگويد : چقدر اشتباه آنان در اين موضوع شگفت‌انگيز است . آنان مىپندارند كه انسان نسبت به تمام آنچه نمىداند ، يك جهل دارد . اكنون اهميّت ندارد كه گويندهء كدام يك از اين دو سخن را نادان‌تر بدانى : كسى كه مىپندارد نادانى او نسبت به بىنهايت ، تنها به يك جهل است و هرگاه به چيزى از آن امور مجهول علم پيدا كند ، همان جهل با او بوده و او تنها به قسمتى از آنچه نمىدانسته عالم شده است ؛ و كسى كه مىپندارد در هرحال ،