ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )
114
مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )
وجود آمده است ؛ همانند تركيب نفس و بدن كه از آن انسان پديد مىآيد . مسيحيان در مورد فرقهء قولورسيه معتقد بودند كه اينان داعيهداران اختلاف بوده ، از دو فرقهء پيشين سابقهدارترند . 33 . از ديگر گروههاى مسيحى ، فرقههاى « غديّه » و « صلحيّه » هستند كه معتقد بودند حقيقت معبوديّت الاهى با اقنومها متفاوت است . ازاينرو سه اقنوم ، داراى ذاتى هستند كه غير از جوهر ذات الاهى است . مسيحيان اين فرقه را « ثنويه » و دوگانهپرست ناميدهاند ، زيرا اين گروه از نگاه آنان به جوهر ذات سه اقنوم ، جوهر ديگرى افزودهاند . اين فرقه همچنين پنداشتهاند كه حضرت مسيح ( ع ) از مريم ( س ) به صورت يك انسان تمام و كامل به وجود نيامده است ؛ بلكه او [ از مادرش ] يك روح و يك بدن دريافت كرده است . آنگاه خداوند كلمه را در اين روح و اين جسد تركيب كرد و عيسى ( ع ) به وسيلهء آن دو انسان شد ؛ زيرا انسان از نگاه آنان تنها روح و بدن نيست . اما دربارهء كشته و مصلوب شدن عيسى ( ع ) به عقيدهء فرقهء قولورسيه معتقد بودند و در عقايد مذهبى از آنان پيروى مىكردند . 34 . از ديگر فرقههاى مسيحيان فرقهء « اسحاقيّه » است كه مىپنداشتند حضرت مسيح ( ع ) خود دو اقنوم است ؛ اما نه به اين دليل كه اقنوم كلمهء الاهى در حضرت مريم ( س ) حلول كرده ، بلكه به اين دليل كه ارادهء كلمه در وى حلول يافته است و در واقع اقنوم انسانى با ارادهء كلمهء الاهى متّحد شده است نه با خود كلمه . 35 . در اينباره « يمانى » گفته است كه باطن الاهى با انسان متّحد شد ، چنانكه اسحاقيّه اظهار مىداشتند ؛ ولى يمانى مىپنداشت كه كلمهء الاهى و ذات او هردو يك اقنوماند و باطن كلمه همان [ عيسى ( ع ) ] است كه متولّد گرديد ، يعنى نورى بود نشئت گرفته از نور كلمهء الاهى كه در نورى حلول كرده بود . 36 . اما فرقهء « يعقوبيه » در اقنومهاى سهگانه و مسئلهء جوهر ذات هيچ اختلافى با عقايد فرقهء نسطوريّه نداشتند ، جز در مورد ذات مسيح . اينان