الفيض الكاشاني

479

أنوار الحكمة

فهرس الأشعار الفارسيّة هرچه جز معشوق باشد پرده بيگانگى است * بوى يوسف را ز پيراهن شنيدن مشكل است 26 هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنة تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست 51 به جهان خرم از آنم كه جهان خرم ازوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست 24 از فريب نقش نتوان خامه نقاش ديد * ورنة در اين سقف زنگارى يكى در كار هست 25 اين مدعيان در طلبش بىخبرانند * آن را كه خبر شد خبري بازنيامد 44 خود مكان آفرين مكان چه كند * آسمان گر خود آسمان چه كند 37 برى ذاتش از تهمت ضد وجنس * غنى ملكش از طاعت جن وانس 47 شىام از روى حقيقت نه از آن روى مجازى * آفريننده أشياء وخداوند جهانم 38 هرچه در فهم تو گنجد كه من آنم نه من آنم * هرچه در خاطرت آيد كه چنانم نه چنانم 44 هرچه در فهم تو گنجد همه مخلوق بود آن * بحقيقت تو بدان بنده كه من خالق آنم 44 دوست نزديكتر از من به من است * اين عجب‌تر كه من از وى دورم 34 چه كنم با كه توان گفت كه يار * در كنار من ومن مهجورم 34 اى برتر از خيال وقياس وگمان ووهم * وز هرچه گفته‌ايم وشنيديم وديده‌ايم 44 مجلس تمام گشت وبه آخر رسيد عمر * ما همچنان در اوّل وصف تو مانده‌ايم 44 حجاب روى تو هم روى تست در همه حال * نهاني از همه عالم ز بس كه پيدائى 22 جهان را بلندى وپستى توئى * ندانم چه اى هرچه هستى توئى 34 كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست * كه تر كنى سر انگشت وصفحه بشمارى 219 ملك در سجده آدم زمين بوس تو نيّت كرد * كه در وصف تو چيزى يافت بيش از حدّ انساني 238