خواجه نصير الدين الطوسي

116

آغاز و انجام ( فارسي )

فرموده است . در اين فصل تدبر بسزا لازم است تا دريايى كه نفس انسانى در اين نشأه صورت هيولى ، و در نشأه آخر هيولاى صور أخرويه است . و دريابى كه بدن مكسوب أخروى از افعال نفس است و از مكمن ذات نفس منتشى است . و دريابى كه ابدان مكسوبه صور بذور ملكات نفس است كه مناسبت خاصى بين هر ملكه و صورت است جَزاءً وِفاقاً . و دريابى كه حشر خلايق به حسب اختلاف اعمال و ملكات مختلف است . حتى نيات انسان موجب اختلاف حشر او است قال عز من قائل : وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ ( بقره 285 ) و در حديث آمده است كه « يحشر الناس على صورنياتهم » و دريابى كه انسان در اين نشأه نوع است و تحت آن افراد است و در آن نشأه جنس است و تحت آن انواع است . و دريابى كه آن ابدان مكسوبه ، صورى هستند بدون مادهء طبيعيه ، و حيات آنها به حيات نفس است . و تا بدانى كه عمل ، مشخص بدن أخروى انسانى است ، و علم مشخص روح انسانى است يعنى انسان با دو دست قوهء علامه و قوهء عمالهء خود ، سازندهء خود است و هر كسى دارد شب و روز در مدت عمر خود ، خودش را مىسازد و از اين معنى آگاهى مىيابى كه علم و عمل جوهر بلكه فوق مقوله‌اند و عين هويت وجودى انسان مىگردند كه علم با عالم و عمل با عامل اتحاد وجودى دارند بلكه هو هو . و تا بدانى كه اذا الوحوش حشرت را چه معانى لطيف در طول