خواجه نصير الدين الطوسي

2

آغاز و انجام ( فارسي )

باثر تواند بود ، و اگر دانستن بتصور بود گفتن باخبار تواند بود ، و اگر گفتن بتصريح بود نبشتن بتعريض و تلويح تواند بود ، « و ليس الخبر كالمعاينة فكيف اذا كان الخبر بالايماء و الاشارة » 3 اما چون خاطرش به آن متلطف بود چاره نداشت از اسعاف به آنچه ممكن باشد . پس اگر اين « تذكره » از آنچه مراد آن عزيز باشد قاصر آيد بايد كه چون عذر واضح است مؤاخذه نفرمايد . و او و ديگر متأملان به عين الرضا ملاحظه و مطالعه كنند و خللى كه بينند اصلاح واجب شمرند ، وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ 4 ؛ إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا 5 ؛ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً 6 ؛ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً 7 ؛ « اللهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه و ادخلنا فى رحمتك به حق المصطفى من عبادك انك على كل شىء قدير و انت حسبنا » 8 . ابتداء شروع در مطلوب ، وضع اساس اين تذكره بر بيست فصل افتاد : فصل اول : در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم در جهان از آن و آفات آن اعراض ؛ فصل دوم : در اشاره بمبدأ و معاد و آمدن از فطرت اولى و رسيدن به آنجا و ذكر شب قدر و روز قيامت ؛ فصل سيم : در اشاره بهر دو جهان و ذكر مراتب مردم در اين جهان و در آن جهان ؛ فصل چهارم : در اشاره به مكان و زمان آخرت ؛ فصل پنجم : در اشاره بحشر خلايق ؛