حكيم زجاجى

744

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

خبر كشتن معتز برادران را مؤيد و احمد را مؤيد كه كهتر برادر بدش * چو جان و دلش ديده درخور بدش وليعهد معتز بد آن بىقرين * بر او كرد چرخ بلند آفرين اميران هرشهر و هربوم‌وبر * چو بودند از كار او باخبر همه كس برش مىفرستاد چيز * به دو هربزرگى همى داد چيز كه او بد وليعهد شاه جهان * بر شه بدى آشكار و نهان بدى حاجب و معتز شهريار * شب و روز بر درگهش مهربار كسى را كه با شاه كارى بدى * مؤيد ورا همچو يارى بدى مهمات هرخلق او ساختى * چو زر كار هركس بپرداختى به ارمن يكى مير خودكام بود * علاپور احمد ورا نام بود براى مؤيد شه كامكار * فرستاده بد زر نود ره هزار از آن سيم عيسى خبردار شد * هم اندر زمان پيش سردار شد به معتز بگفت آن دم آن كار زر * چو بشنيد شد رنگ و رويش دگر بگفتا ببر زر به مخزن سپار * بشد پور فرخانشه نامدار به گنجور بسپرد سيم علا * وز آن شد مؤيد اسير بلا مؤيد خبر يافت از كار سيم * دلش گشت ، از دست انده دو نيم خرامان بشد با برادر بگفت * ابو احمد از كار زر برشكفت به تركان بگفت آن سخن نامور * ز عيسى گله كرد و شد كارگر برفتند تركان چو شير ژيان * به درگاه عيسى كمر بر ميان به شمشير بردند چون شير دست * سرافراز از آن نامداران بجست بيامد بر شاه و فرياد كرد * كه بر من ابو احمد بيداد كرد مؤيد به من قصد خون مىكند * مرا پيش تركان زبون مىكند به فرياد جان من خسته رس * كه فريادرس نيستم جز تو كس برآشفت معتز چو بشنيد حال * بغريد از خشم چون پور زال فرستاد آن مرد را بازداشت * كه دل با غم و غصه انباز داشت جدا كرد از يكدگرشان به درد * ز جان برادر برآورد گرد