حكيم زجاجى

737

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو بد كرده‌اى گوش نيكى مدار * بدى را بد آيد سرانجام كار سه سال و بسر بد جهاندار مير * نشاند اندر اين چند گه شش وزير وزير نخست احمد بن خصيب * كه شش ماه از آن شغل بودش نصيب دوم بود بو صالح نامدار * كه فرزند داو [ و ] د بد كامكار وزير سيم بد محمد به نام * كه بد بادل و فضل پور همام چهارم شجاع سرافراز بود * كه با دانش و عقل انباز بود چو ز او قدرت سرورى دور شد * وصيف سرافراز دستور شد ششم احمد صالح نامور * كز او مستعين گشت زيروزبر به هرهفته او را وزيرى نشست * از آن شد ورا پادشاهى ز دست كسى كش چنين پادشاهى بود * خلل‌هاش از سست‌رايى بود سر دولت از بىثباتى شاه * نگون اندرآمد به ماهى ز ماه نيايد سعادت برِ آن امير * كه در هفته‌اى باشدش يك وزير ورا كاركن پور عمار بود * سرافراز جعفر كه در كار بود مدت خلافت معتز بن متوكل چهار سال و شش ماه بود نبد در جهان مستعين را پسر * بلى دختران داشت . . . . . . هنر سرآمد بر آن مهربان نيز روز * اگر عاقلى شمع دل برفروز به ميدان معنى درانداز گوى * در اين نامه احوال معتز بگوى بياراى تخت خلافت به راى * مزين كن از وى سرير و سراى چو معتز بر از تخت شاهى نشست * ميان را به فضل الهى ببست بكردند بيعت بر او مهتران * ورا شد جهان از كران تا كران وزارت همان دم به احمد سپرد * كه پور سرائيل بد مرد گرد وزارت [ همى ] داد معتز به وى * كه با مستعين گفته بد چند پى كه تو اين خلافت به معتز سپار * مكن بيش از اين با خدا كارزار كه اين كار بر تو نماند بسى * به معتز سپارى و يا ناكسى نهان با محمد بسى گفته بود * ز دل گرد انديشه‌ها رفته بود