حكيم زجاجى
1347
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كه آن را ندانست كاتب شمار * فزون بود گويند از صد هزار روان بود در گرج خون همچو آب * بروبومشان كرد يكسر خراب بيامد شه گرج با لشكرى * پر از خيل شد آنچنان كشورى ملك ايلدگز همچو بهرام گور * به تأييد يزدان و تأثير هور بزد بر شه كرج چو شير نر * نمود اندر آن رزم [ كردن هنر ] در آن دم كه در جنگ خنجر گرفت * به يك حمله از جايشان برگرفت سگ و خوك هنگام ناورد و جنگ * چگونه بود نزد شير و پلنگ به زخم سر نيزه و تيغ تيز * فتادند آن گرجيان در گريز شه گرج از چشمها خون بريخت * ز شمشير ، او سوى سوهان گريخت به سوهان در ، آن تيغ او شد نهان * وز اين فتح شد شاد جمله جهان به قرص و به آنى شد آن نامدار * گرفت آن بروبوم در اختيار ببردند از قرص و آنى اسير * به سوى خراسان از آن داروگير خراسان و آن برزن و بوموبر * پر از بردهء گرج شد سربهسر چنين گفت با نامور مهتران * ملك ايلدگز خسرو كامران در ابخاز شد كند شمشير كين * ز تيزى به سوهان زنم بعد از اين بيفكند در گرج بارو و برج * بياورد بىمر اسيران گرج بدانديش را ماند در چون قبان * سوى نخجوان رفت و شد در نهان قبان بستد آن قلعهها خاص كرد * پى خويشتن سرور شيرمرد فزون است از بيست باره حصار * كه بگرفت آن سرور كامكار در آن دور چون او دلاور نبود * كس از ايلدگز نيز برتر نبود همه قلعهها باز آباد كرد * ز خوبى به از گرج بغداد كرد زر و سيم خود را به قپان كشيد * پى سيم رنج فراوان كشيد در آن حصنها ، گوهر انبار كرد * ز هر جاى زرّ و درم بار كرد به مردى دل و دست را برگشود * دو بالاى ده سال كشور گشود سرافراز دست بدىها ببست * به عدل و به انصاف بگشود دست « 1 » 65
--> ( 1 ) بگشا