حكيم زجاجى

1343

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نشست ارسلان بر سر تخت ناز * به رويش در خرمى گشت باز سليمان فرورفت لب پر ز باد * به بند اندرون جان شيرين بداد ز پانصد فزون بود پنجاه و شش * كه در خاك شد خسرو شيرفش . . . . . . . . . . . . . . . . . چل و پنج بود * ز خوى بد خويش در رنج بود شراب آن‌چنان خسروى را بكشت * بر او كرد اقبال فرخنده پشت به سرخى رخش اندكى ميل داشت * برفت و جهان ديگرى را گذاشت سلطنت ارسلان بن طغرل بن محمد بن ملكشاه پانزده سال و هفت ماه برآمد به تخت شهى ارسلان * فشاندند گوهر بر او پردلان ورا نام بد ركن دنيا و دين * بر او كرد چرخ روان آفرين بد او پشت « 1 » طغرل جهاندار شاه * كه بابش محمد بد آن نيك‌خواه محمد كه پور ملكشاه بود * ارسلان يكى شاه چون ماه بود . . . . . . و خوش‌طلعت و نيك‌بخت * بر ازاى شاهى و زيباى تخت نكوسيرت و باحيا بود شاه * به آيين و تدبير و با رسم و راه به خشم و رضا آن‌چنان كم شنود * فتادى به كار اندرش دير و زود . . . . . . . . . . . . آن شاه پرمهر و وير * رضا زود دادى شهنشاه شير مروت بر اخلاق او مستوى * دلش نرم بودى و بازو قوى به جود و كرم زو كس افزون نبود * پى نى در الفاظ او نون نبود . . . . . . . . . . . . مىخواستندى بداد * جهانى به انعام او بود شاد سكون و خرد ظاهر از روى او * روان آب اقبال در جوى او جفايى از او هيچ چاكر نديد * به خشم و تهور به كس درنديد . . . . . . . . . . . . . . . . . دخل‌وخرج * بدل در نكردى از آن هيچ درج ز دادوستد هيچ آگه نبود * دلش را در آن كارها ره نبود 15

--> ( 1 ) بدات