حكيم زجاجى
1333
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو بيرون شد از پيش شاه جهان * بزرگان كه بودند و دانا مهان « 1 » بگفتند با شاه كاين راى نيست * حديث ورا در درون جاى نيست چرا از تنش سر نينداختى * ز گيتى ورا برنينداختى اتابك چنين [ گفت ] با مهتران « 2 » * كه بر من سر هرتنى شد گران اگرچه مرا دست و شمشير هست * چگونه توان عالمى كرد پست « 3 » به دل در مرا تخم گبرى نرست * به خود بركنم كافرى را درست نبايد خردمند را خوار كرد * كه بدنامى آيد از اين كاركرد به بو عمرى آن شاه ادرار داد * چو آمد برش ، در زمان بار داد ز نام نكو شاه باغى نشاند * در او دانهء كامرانى فشاند « 4 » برش مىخورد اين زمان در بهشت * خنك آنك او دانهء خوب « 5 » كشت بنازد درونش به خلد برين * كند هرك اين بشنود آفرين قزلارسلان اكرم ناس بود * به رزم اندرون تيغش الماس « 6 » بود چو اندر ميان دو گردنفراز * زبان بد آن سران شد دراز يكى روز طغرل ، شه كامياب * سحرگه برآراست چون آفتاب بيامد به پيش قزلارسلان * به پيرامنش نامبرده يلان « 7 » به سوگ اندرون بود آن پهلوان * براى برادرش [ بد ] ناتوان نبد خورده شاه دلاور شراب * به رويش « 8 » روان بود از ديده آب چو طغرل درآمد قدح برگرفت * ز بار طرب كامران برگرفت از آن پس كه ديده پر از آب كرد * به ياد رخش بادهء ناب خورد بخورد از ره مهر ، مى پاكزاد * پس آنگه به دست جهاندار داد بفرمود تا مجلس آراستند * مى و مطرب و ناى و نى خواستند بياراست بزمى چو خرمبهار * بزرگان نشستند « 9 » با شهريار فشاندند از پاى رامشگران * گل و مشك و كافور با زعفران به بزم اندرون درهم آميختند * به پاى سران ز آن همىريختند
--> ( 1 ) مهر ( 2 ) مهر مهربان ( 3 ) عاملى كردنست ( 4 ) نشاند ( 5 ) حو ( 6 ) اعار ( 7 ) بدان ( 8 ) نبودش ( 9 ) نشيند