حكيم زجاجى
1323
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ره شرع دارنده ، در پيش گير * بخوان قاضيان را تو اى تيزوير سخن گفتن نرم آغاز كن * در صلح بر رويشان باز كن چو آمد برش گربهء شيرمرد * اتابك بدان گفتها كار كرد ميانجى قزل شد به دو پهلوان * به هم صلح كردند پير و جوان برفت از مراغه قزلارسلان * به گردش فراوان سپاه از يلان بيامد جهانپهلوان از عراق * رسيدند هردو به وصل از فراق به اوجان فرود « 1 » آمد [ آن ] شهريار * سعادت قرين بود و اقبال يار ز اوجان به تبريز شد شيرمرد * به تعجيل راندى سپهر نبرد مگر دختر شاه رنجور بود * ز صحت تن نازكش دور بود [ بدى مؤمنه ] نام آن دخترش * ز مؤمن دلى تا بلند اخترش ز اوجان شه نامور تيز رفت * به شش ساعت آن شه به تبريز رفت به بيرون شهر آن شه كامكار * سراپرده زد بر لب جويبار به دينه ( ؟ ) برفتند يكسر سران * به نزديك آن خسرو كامران نماز دگر بود ماه صيام * كه رفتند نزديك او خاص و عام در آن وقت آن بادها مىوزيد « 2 » * ز باغ از همه ميوهها مىرسيد به تدبير آن نامداران شهر * كه يابند از خدمت شاه بهر كند شه به تبريز آن شب قرار * گشايد ملك روزه آن روزگار به نزد اتابك خورشها برند * وز آن سروران در جهان برخورند چو بردند آن حمل شه رفته بود * ز دل گرد اندوه و غم رفته بود نكرد اندر « 3 » آن شهر يك شب قرار * سوى نخجوان شد چو باد بهار چو در شهر شد مرده بد دخترش * سيه گشت از آسمان اخترش عزايى كه رسم است خسرو بداشت * از آن پس كه بنشست سر برفراشت بزرگان تبريز تا نخجوان * برفتند تن خسته ، دل ناتوان كهن پيرمردان ، جوانان نو * رئيس همه عزدين پيش رو رئيسى كه بد بو المظفر به نام * بشد نزد شه ، چشمها چون غمام
--> ( 1 ) فر . . . ( 2 ) از باد . . . مى . . . ( 3 ) نكردند ان