حكيم زجاجى

1315

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به ماه جمادى فرورفت شاه * برآمد از آن بوم فرياد و آه ز پانصد گذر كرد هشتاد و يك * ز سير نجوم و ز دور فلك ورا خسروى پانزده سال بود * بر آن هفت ماهت ببايد فزود بر از چل نبد عمرش افزون سه سال * كه رفت از جهان خسرو بىهمال شهنشاه را فخر دين بد وزير * ز مرگ است اى كامران ناگزير اگر پادشاه است اگر مرد خرد * سر از چنبر مرگ بيرون نبرد ورا حاجبى بود چون كيقباد * جهان‌پهلوان نصرت دين و داد شنيدم كه در آل سلجوق شاه * چو اسلان نبد كس به رسم و به راه نكوروى ، بخشنده و نام‌جوى * ربودى به چوگان ز خورشيد گوى به آيين و ترتيب و داد و دهش * سعادت بدى روز و شب هم برش پسر بد ورا طغرل بىهمال * بلى خسرو نا « 1 » رسيده به سال دو شش سال از عمرش افزون نبود * چون او در جهان چست و موزون نبود هنوز آمدى از لبش بوى شير * نبد لايق تخت و تاج و سرير در آن‌گه كه بابش به همدان بمرد * پسنديده در نخجوان بود خرد اتابك محمد چو شد باخبر * ز مرگ ارسلان شه . . . . . . . . . . . . . ز پشت سليمان شه بىنظير * يكى نوجوان بود با رأى پير پدر نام آن پور سنجر نهاد * محمد اتابك به كردار باد فرستاد قاصد به دربار زود * كه سنجر در آن قلعه محبوس بود اتابك محمد به حد عراق * روان كرد و روشن شد از اتفاق چو از خوى به شهر ميانه رسيد * به گردون گردان علم بركشيد بر آن بد كه سنجر شه نيك‌بخت * در آن بوم‌وبر برنشيند به تخت بزر « 2 » گان دبيران مسعود شاه * نشستند يك روز در بارگاه يكى ز آن سران عادلى بد حسام * دوم عبد رحمان فرخنده‌نام ز هردر بگفتند با يكدگر * كه دور است سنجر ز آيين و فر شكوهى ندارد ، سبك نيز هست * نبايد به شاهى به دو داد دست

--> ( 1 ) بدبا ( 2 ) بذر