حكيم زجاجى
1313
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو زيبا نشاند آن دلاور درخت * دو فرزند او را برآورد بخت جهان را جهانبان بديشان سپرد * به بد نامشان در جهان كس نبرد پس از وى ز بينى كس خون نرفت * ز فرمانشان كس به بيرون نرفت دو شهزاده ، دو بچهء نرهشير * دو سرور دو مهتر دو گرد دلير يكى چرخ اقبال را آفتاب * يكى در كرم شاه مالك رقاب يكى در بزرگى چو كاو [ و ] س كى * يكى در كرامت چو فرزند طى يكى تخت اسلام را تاجور * يكى كشور جود را نامور يكى در جهان رهبر معنوى * يكى عدل را كرده بازو قوى يكى نصرت دين مظفر به جنگ * يكى مال گيتى فكنده ز چنگ يكى در جهان كرم بىقرين * يكى درخور صد هزار آفرين يكى خسرو پهلوان بود شاه * يكى روى اقبال و پشت سپاه اتابك محمد جهانپهلوان * ملك بو المظفر چو آبى روان جهان را به دانش نگه داشتند * همه دانهء نيكويى كاشتند هميشه دو شهزادهء بىنظير * به يك جاى بودند چون شهد و شير به دل هردو با يكدگر مهربان * به گاه سخن هردو شير ژيان بسا گنجها كز پدرشان بماند * قزلارسلان جمله را برفشاند برآنم كه بد جوهر بىشمار * فراز آمده از يمين و يسار بگويم ز جود قزلارسلان * بگو چون شنيدى ز روشندلان چو در پرده شد ايلدگز شهريار * يكى روز آن هردو والاتبار برفتند تا گنجها بنگرند * بسنجند « 1 » ، با يكدگر « 2 » بشمرند به گنجور گفتند جوهر بيار * برفتند و آورد از هركنار به هم درّ و گوهر برآميختند * بر آن درّ « 3 » دريا فروريختند نشستند جوهرشناسان روم * پى قيمت گوهر چون نجوم ندانست كس قيمت آن گهر * از آن عاجز آمد ستاره شمر چنين گفت با هردو ، گوهرشناس * كه اين را كه داند شمار و قياس
--> ( 1 ) ببخشيد ( 2 ) يلدكز ( 3 ) دو