حكيم زجاجى

1311

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به هرخيمه‌اى ده تن افتاده بود * دو تن مانده و هشت جان داده بود در اين روزها شاه بيمار شد * دل مادرش جفت تيمار شد مزاج ملك منحرف شد ز رنج * همين است رسم سراى [ سپنج ] هوا شد مخالف ز باد سموم * ز گرما همه سنگ‌ها گشت موم چو شد رنج سلطان عالم دراز * اتابك ز گرج اندرون ، گشت باز ز پانصد چو بگذشت هفتاد و يك * دگرگونه شد كارهاى فلك بيامد رخ ارسلان زرد يافت * تنش ناتوان دل پر از درد يافت به دو گفت كاى شه به تبريز رو * هوا گرم شد ، شب رو و تيز رو مخالف شد از باد كيليا هوا * به تبريز كن درد خود را دوا در اين فصل از نخجوان دور باش * كه شد تيز خورشيد ، چون نور باش عمارى نهادند بر آستان * شد اندر عمارى شه كامران به شب راه كردند تا وقت روز * چو پيدا شدى مهر گيتىفروز شه نامبرده فرود آمدى * عرق ز او روان همچو [ رود ] آمدى بدين شيوه آمد به تبريز شاه * برفت و فزون بد ز پرويز شاه چو سلطان بيامد گزين مادرش * به درد جگر دور گشت از برش چو از نزد آن كامران دور گشت * ز درد دل ريش ، رنجور گشت ز انديشهء پور شد دردمند * به جانش رسيد از فراقش گزند چو گردون درآميخت صافى به درد * زن ايلدگز مام سلطان بمرد زنى بود بهتر ز يك شيرمرد * به هرجا توان نام او ياد كرد عجب بانوى نغز و آزاده بود * سه شاه جهان‌پهلوان ، زاده بود يكى ارسلان بود طغرل كه شير * نگشتى به پيرامن او دلير دوم نصرت دين جهان‌پهلوان * محمد اتابك ، شه نوجوان سيم حاتم طى ، قزل‌ارسلان * كه او بود از جمع روشندلان كرم طفل طبع ورا دايه بود * خرد را دل پاك او مايه بود زنى كان‌چنان مرد زاهد بماند * پى جفت خود ايلدگز خون فشاند اتابك ز مرگ زن آمد به درد * بسان زنان روز و شب نوحه كرد بناليد تا زار و بيمار شد * دو چشمش چو دريا گهربار شد