حكيم زجاجى
1288
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
جواب نامهء قائم بامر اللّه به چغرى بيگ و طغرل بيگ بفرمود حالى نوشتن جواب * جوابى به خوبى ، روان همچو « 1 » آب سرنامه بد نام داراى هور * كز اوى است پيروزى و فر و زور خدايى كه بىمثل و جفت است و يار * وز او مىشود هركسى شهريار ز طغرل بگ آن نامه آمد برم * وز آن رفت بر چرخ گردون سرم كسى كاو ز امر خدا بگذرد * سرش را زمانه همىبسپرد چو مسعود برداشت از راه پاى * همو خيرهروى « 2 » و همو تيرهراى شما را ظفر داد يزدان بر اوى « 3 » * ز فرمان ايزد متابيد روى بكوشيد و فرمان بهجاى آوريد * به نيكى همه روى و راى آوريد چو يزدان تو را فر و فرهنگ داد * نبايد به خون خاك را رنگ داد مباشيد خونريز مانند نيش * مگرديد از رسم و آيين پيش تو ركن دول دست از بد بدار * گر از بد ندارى تو ، از خود بدار مرو بر پى شهوت خويشتن * به مردم رسان دعوت خويشتن مكن آنچه فردا پشيمان شوى * ز گردون گردان پريشان شوى ز ديره ( ؟ ) برون رفت محمود زود * كه با او سوار فراوان نبود گرفته بر اسب هردو سوار * به آيين و دين يكدگر را كنار . . . . . . . . . . در آن روز و بلكا و مير * بكردند . . . . . . . . . . . بىداروگير بر بركيارق شدند آن دو مرد * گرفتند آن شاه را بند كرد بر آن تا بدوزند چشمش به ميل * كنندش بر نامداران ذليل ز ناگاه محمود را آبله * برآمد جهان گشت پرولوله نهادند آن كار بد زير پاى * به يك هفته آن كودك پاكراى در آن آبله كرد خالى جهان * بر بركيارق شدند آن مهان ورا بر سر تخت بردند باز * بر آن برنيامد زمان دراز كه او نيز با آبله شد اسير * نگه كن به بازيچهء چرخ و تير
--> ( 1 ) همچون ( 2 ) تيره رويد ( 3 ) بهروى