حكيم زجاجى

1277

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چنين گفت با خسرو شيرگير * كه اى شاه بادانش و تيزوير نگه كردى اين لشكر بىشمار * بديدى به انديشه از هركنار به دو گفت سلطان كه ديدم تمام * سپاهى است افزون ز فيض غمام دگربار گفت اى شه كامياب * چه دارى تو اين دشمنان را جواب « 1 » دهى اين زمان اندر اين جست‌وجوى * اگر هست شاها به من بازگوى سپه بىشمار است ، درياب كار * مخور بر تن و جان خود زينهار بدانديش دور است برتاب روى * مريز از پى خسروى آب روى چو سر هست تاجت خود آيد به دست * شهان را چه پست آورد از شكست شه نامبردار انصاف داد * بر آن بد كه برگردد آن پاك‌زاد على آن‌كه فرزند قوشود ( ؟ ) بود * زبان را به نزد سران برگشود كه زخمى نخورديم برجاى جنگ * نيفتاد بر سينه تير خدنگ دل نامدارى نيامد به درد * سر نيزه‌اى نارسيده به مرد نيالوده از خون دل دامنى * كمندى نيفتاده در گردنى ز بينى يكى تن نيالوده خون * كس از پشت اسبى نشد سرنگون نگشته يكى از نشيب و فراز * چگونه توان گشت از اين رزم باز چو بشنيد سلطان برافروخت سخت * به دو گفت كاى بدرگ شوربخت تو استاده بر جاى جنگ و ستيز * پس آن‌گاه طغرل شده در گريز بگفت اين و زد تازيانه بر اسب * دوانيد بر دشمنان چون [ زر اسب ] فتاد اندر آن دشمنان پاك‌زاد * چو آتش كه در نى فتد روز باد همىزد به نيزه خداوند تاج * به پيش اندرون بود قتلغ ايناج غلامان به پيش جهان‌پهلوان * ستاده بر قتلغ نوجوان چو ديدند آن حمل‌هاى درشت * به طغرل نمودند ناگاه پشت ز اول به گرز گران كرد كار * نبد گرد او جز كه سيصد سوار چو شير ژيان اندرآمد به جنگ * تو گفتى كه بد زخم خورده پلنگ چو بازو ز گرز گران تاب خورد * به نيزه ز جوى جگر آب خورد

--> ( 1 ) كه دادى تو كين دشمنان جواب .