حكيم زجاجى

1255

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سه دينار جزيه دهد كودكى * قرار اين‌چنين است با هريكى زنى چار دينار بدهد به سنگ * بدين شرط ، كوتاه كردند جنگ ز كافر ستاند به لشكر دهد * به دامن شه كامران زر دهد به وقتى كه آن شاه بربست بار * روان شد روانش به دار قرار ز روى سخا و ز راه كرم * نبد در خزينه ورا يك درم به دست خود آن گنج‌ها داده بود * ز پيش از پى خود فرستاده بود سعادت كسى راست كاين كار كرد * متاع نكويى در انبار كرد چو خواهى شدن ، برگ رفتن بساز * كه دور است آن راه و شيب و فراز قزل‌ارسلان روى با راه كرد * ز ماهى همىرفت بر ماه گرد خبر شد به سلطان كه آمد سپاه * قزل‌ارسلان همچو شير سياه ز سلطان ، سپه روى برگاشتند * به‌جا ، شاه را جمله بگذاشتند شه از اصفهان ناگهان گشت باز * نهفته همىشد نشيب و فراز سوى آذرآبادگان رفت شاه * به خيل حسن تركمان شد ز راه ورا خواهرى بود زيبا بخواست * از آن خيل شد كار او جمله راست زمستان شهنشه به قشلاق بود * ز گردنكشان جهان طاق بود به هنگام فصل بهاران چو باد * به اورميه شد شاه بادين و داد بسى تركمان بود با شهريار * ز خويشى شده شاه را دوستدار به رويش بزرگان ببستند در * به جنگ و به كوشش نهادند سر سپاه اندرآمد به نزديك شهر * گرفتند آن بوم و برزن به قهر بكردند غارت چنان كشورى * از آن بىوفا تركمان لشكرى به نزد قزل شد ز ناگه خبر * كه اورميه كردند زيروزبر ورا بوده بد بيش از آن تختگاه * برآشفت و برداشت ز آنجا سپاه سپاهى فزون‌تر ز مور و ملخ * گرفته همه كوه و وادى و شخ قزل‌ارسلان دل پر از داغ شد * به تندى به ازنا و اولاغ شد دو لشكر به نزديكى يكدگر * فرود آمدند از پى كروفر رسولان فتادند اندر ميان * بگفتند بىمر ز سود و زيان سبك بود طغرل بنشنيد پند * نشد گفتهء مهتران سودمند