حكيم زجاجى

1239

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به موقان درآمد دو نوئين تو ( ؟ ) * كه بودند آن خيل را پيش رو نخاى ( ؟ ) بود و نايماس و تاينال « 1 » مير * كز آن‌سان به مردى نباشد سه مير چو سلطان خبردار شد ز آن سپاه * جهان گشت بر چشم خسرو سياه ز موقان سوى گنجه شد شاه تيز * ز ديده بر آن خاك خوناب‌ريز به گيران ( ؟ ) درون گشت ياغى وزير * ز سلطان جدا شد در آن داروگير به يك ماه آن قلعه آباد كرد * در آن بوم آبادى از ياد كرد ( ؟ ) فرستاد سلطان به نزدش پيام * كه آمد برون تيغ قهر از نيام وفادار بودى تو اى زادمرد * بيا و بساط جفا درنورد چو برخواند آن نامهء سرفراز * ز عصيان دل خواجه گرديد باز به نزديك سلطان شد از راه داد * بر منكبرنى زمين بوسه داد نبد مانده با شاه اورنگ و فر * از او دور بد عقل و فتح و ظفر اميران نبودند يار وزير * پريشان از آن گشت كار وزير بگفتند با شه كه ما با تو يار * بباشيم در جنگ و در كارزار اگر خواجه را زنده مانى به‌جاى * به زودى ورا درنيارى ز پاى سرانجام سلطان از آن رادمرد * به گفت اميران برآورد گرد نبد وقت آن كار ناكردنى * غمى خورد از آن شاه ناخوردنى شد از قلعهء ترك تا گنجه ، شاه * ببستند در شهريان ، بر سپاه رئيس و بزرگان آن بوم‌وبر * گشادند اندر شب تيره در به شهر اندرون رفت سلطان چو تير * فروبرد بىمر ز برنا و پير به گنجه فراوان دلاور بكشت * در آن دم كه شد تند و تيز و درشت دو هفته در آن شهر خونريز بود * به قتل سران تيغ‌ها تيز بود جوانى در آن شهر ظاهر نماند * كه بر خاك ، سلطان از او خون نراند ز كشتن چو فارغ شد ، آمد برون * ز گنجه شهنشاه ريزنده‌خون به آمد « 2 » شد از گنجه سلطان به كين * پر از چين رخ از خيل ماچين و چين چو او رفت آمد سپاه تتار * به موقان و شد روز بر خلق تار

--> ( 1 ) چون خبر وصول نايماس و تاينال به جانب عراق رسيد . تاريخ جهانگشاى ، ص 168 . ( 2 ) ايمد