حكيم زجاجى
1220
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
دل ما از اين مهر جوشيده شد * تن ما از اين شهر پوشيده شد شكم پر از اين شهر كرديم ما * بسا آش نارين كه خورديم ما گلوتر در اين بوم و برزن شديم * از اين مردمان چشمروشن شديم نشاندند ما را بر اسبان خوب * طبيخان ( ؟ ) و رهوار و تيز و طروب ( ؟ ) به ايلى نويسيد حالى مثال * نهيد از برش چون شفق چند آل مثالى نبشتند مانند آب * نبشته در او از خطا و صواب به اول بر او از « 1 » خداى جهان * شناسندهء آشكار و نهان به اقبال خان زير آن كرده نقش * سرافراز خانان ، شه تاجبخش پس از آن نبشته حديث دو مير * كه ماييم كوشنده در داروگير سبتاى بهادر و بگ پهلوان * كه شد حكمشان در زمانه روان چنين است فرمان خان كبير * كه هركس كه شد ايل بىداروگير حرام است شمشير ما بر سرش * بماند به جا خانه و كشورش دهد قوت و قوت گيرد ز ما * همه شرطها درپذيرد ز ما نگردد پسنديده گرد دروغ * نه دزدى كند تا بگيرد فروغ دهد زور چون برنشيند چريك * در اين كارش اقبال باشد شريك چو اين كارها اهل تبريز كرد * به ايلى ما بختشان تيز كرد ز شمشير ما ز اين امان يافتند * به دل ايل گشتند ، جان يافتند كسى را در اين ايل ما كار نيست * ز باغى در اين بوموبر خار نيست نبشتند اين خط به ماه صيام * نهادند شمشير كين در نيام ز ششصد فزون پانزده سال بود * كه با خيل منصور اين حال بود كنون هست اى كامران شصت سال * كه بگذشت آن لشكر بىهمال به شهر مراغه شدند آن سپاه * گشادند و بستند بر باد راه مرا اندر آن سال كان خيل رفت * نبد سال گوينده افزون ز هفت كنون شصت و هفت است گشتيم پير * ز تأثير چرخ و ز دوران تير مراغه گرفتند و بستند دست * سران را و بر جاى كردند پست
--> ( 1 ) به زور