حكيم زجاجى
1210
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
پادشاهى اتابك مظفر الدنيا و الدين بن ازبك بن محمد بن ايلدگز در آران و آذربايجان پانزده سال و شش ماه بود ز ششصد چو شش سال بگذشت نيز * بشد ازبك آن خسرو صلحخيز بهجاى برادر درآمد به تخت * شهى بود بازيب و فيروزبخت شهى باوفا ، خسروى نرم بود * رحيم و سرافراز و باشرم بود زنش دخت طغرل بد آن شهريار * كه بودى ز سلجوقيان يادگار به چوگان ربودى ز خورشيد گوى * نرفتى به ميدان كسى پيش اوى شهى بود بينا و فرخندهپى * به ماهى نخوردى يكى روز ، مى نگشتى فراوان به گرد شراب * وگر نيز خوردى ، نگشتى خراب درون و دل مهربان داشتى * بزرگان دين را چو جان داشتى ملك نصرت دين بسى گنج داشت * در آن گنج با خويشتن رنج داشت سراسر براى برادر بماند * ملك ازبك آن جمله را برفشاند ز اول ورا مجد دين بد وزير * به ازبك نكردى نظر تيزوير همى نام بردى به بد شاه را * بگفتى نيارايد او ، گاه را سهى سرو شاهى او نيست راست * به اسب اندرون همچو بيد دوپاست به جايى نخواهد رسيدن يقين * همىگفت از اينسان سخن مجد دين چو پروانهاى دادى آن شهريار * نكردى يكى را ز ده اختيار نكردى به خط اتابك نگاه * نخواندى ، به تندى فكندى به راه چو رفتى بر خواجه پروانهاى * مسلسل شدى همچو ديوانهاى به كردار شمعى برافروختى * پس آنگاه پروانه را سوختى هرآن كس كه مىشد بر سرفراز * به نوميدى از وى همىگشت باز اتابك بر چشم او بد حقير * دماغى قوى كرد در سر وزير بگفتند از اين حال با شاه باز * كه دستور با شاه شد رزمساز ندارد به پروانههاى تو گوش * كند هردم از باد بانگ و خروش گل خشم شه دمبهدم مىشكفت * بلى صبر مىكرد ، چيزى نگفت