حكيم زجاجى

1198

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نهادند رخ بر سر خاك راه * به جان و به دل شاه را عذرخواه بر ايشان ببخشود خسرو ز داد * سران را زر و سيم و تشريف داد هماى سعادت برآورد پر * نهال مراد شه آمد به بر وز آن روى تامار كافر چو تير * بياورد لشكر پى داروگير چو بشنيد كامد ابو بكر شاد * بشد مير ميران ز ناگه به باد چو كبك جگرخسته از چنگ باز * ز نزديك شمكور گرديد باز به ابخاز شد بدنشان نااميد * سيه گشت بر چشم روز سپيد اتابك ملك نصرت دين و داد * در آن بوم‌وبر تاج بر سر نهاد گرفتار بودند ميران شاه * بمانده بسان اسيران به چاه نبد ملك را رونقى بىوزير * همان شاه بد بىمشار و مشير سرافراز طغراييى بىقرين * كه از چرخ بادا بر او آفرين از آن پس كز آن بند و غم رسته بود * به شاه جوان‌بخت پيوسته بود در اين وقت نزد ابو بكر بود * به دانش ز گردون گرو مىربود ورا نصرت دين نكو داشتى * به گفتار او گردن افراشتى اتابك وزارت ورا مىسپرد * بدان شغل نازك ورا نام برد خرد با دل كامران بود يار * ز دانش در آن شغل نگشود بار نداد اندر آن كار تن پرهنر * ز عيسى دلش بد به خون و خطر چنان بود كان مرد انديشه كرد * به كار اندرون صابرى پيشه كرد چو عيسى از آن بند آزاد گشت * دل شاه از آن كامران شاد گشت چو دستور در دست دوران نشست * به قصد بزرگان ميان را ببست بسى خلق را از ميان دور كرد * همه كار آن بد كه دستور كرد به كين سران بست بر جان كمر * سخن گفت با شه به قصد عمر كه او بود سرمايهء اين شكست * يكى ، با شه روم كردست دست تو را خواهد او از ميان برگرفت * ره و شيوهء روميان برگرفت فرستد رسولان نهفته به روم * بنايى نهاد اندر آن مرزوبوم اثر كرد در شاه كيد وزير * ببريد دل را ز مهر امير ابو بكر آن شاه فرخنده‌پى * در آران يكى روز مىخورد مى