حكيم زجاجى

1193

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

فرستاد نزديك ناصر پيام * كه شمشير كين ماند اندر نيام يكى نيمه ملك عراق آن توست * مرا جان و دل زير فرمان توست ميان وى و ناصر كامكار * بدين شرط دادند هردو قرار پس از قتل طغرل بگ بىقرين * به يك سال قتلغ شه نازنين همان‌جا كه بد كشته طغرل به درد * ورا نيز چرخ نگون قتل كرد ابو بكر با لشكر بىشمار * سوى اصفهان رفت و شد شهريار وز آنجا اتابك بيامد چو شير * ز بالا سر خصم برده به زير چو برگشت و در ملك آرام كرد * همان توسن چرخ را رام كرد دگربار گردون ناسازگار * درآورد بد چشم‌زخمى به كار چو شد خالى از اختر بخت برج * بشد مير ميران بر شاه گرج همان شاه شروان در آن سعى كرد * وز ايشان برآمد ز اسلام گرد شه گرج با آن دو تن يار بود * كه نام نكوهيده تامار ( ؟ ) بود [ سپه بود چندان ] كه اخترشناس * ندانست آن را شمار و قياس از آران و ارمن ، ز قبچاق و روم * ز دربند و شروان ز هرمرزوبوم مسلمان و كافر به هم يار شد * پى ملك اسلام و دين خوار شد مصاف اتابك ابو بكر با ملك ابخاز و مير ميران برادرش و شروانشاه اخستان « 1 » ز دين دور گشتند اسلاميان * ببستند بر قتل مؤمن ميان شدند از پى ملك آتش به دست * بشستند از آب اسلام دست ز اسلام بيرون نهادند پاى * ز ارمن به ابخاز كردند راى وز آنجا به شمكور « 2 » كردند سر * اتابك از آن كار شد باخبر به گنجه شد از شهر تبريز شاه * نبد با ابو بكر بىمر سپاه سوى كوه شد شاه بسته كمر * ز گنجه بيامد به نزدش عمر

--> ( 1 ) اخستان ابن خاقان اكبر ابو الهيبى ملقب به جلال الدين فرمانرواى شروان بود . لغت‌نامهء دهخدا ( 2 ) آن سوى گنجه كه لشكر به شمكور مىفرستاد . راحة الصدور ، ص 237 .