حكيم زجاجى

1188

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

اتابك ابو بكر « 1 » آگاه شد * كز آن بوم‌وبرزن على ، شاه شد بيامد ز تبريز تا ملك رى * ملك نصرت الدين فرخنده‌پى رى و اصفهان شد به فرمان او * بخواهم بيان كرد دوران او ز سلجوق در روم شاهى نماند * كه شايد از ايشان سخن بازراند ز نسل سليمان سلجوق بود * كه او را ز اقبال منجوق بود پس از وى قليج ارسلان شاه « 2 » شد * به روم اندرون افسر ماه شد چو او رخت بربست مسعود بود * كه در سايه‌اش بيد چون عود بود چو او رفت با جاى روشندلان * بيامد دلاور قلج ارسلان چو او نيز از اين دايره شد به در * كه باشد رسن را به چنبر گذر سرافراز كيخسرو دادگر * در آن بوم‌وبرزن برآورد سر ورا نيز گردون دون دور كرد * چراغ دلش مرگ بىنور كرد چو او را فلك داد ناگه به باد * نشست از بر گاه او كيقباد ورا نيز از گاه ببريد مرگ * به سر برنهادش همان تيره ترك كه اين ديگران را نهاد و نهد * ز چنگ اجل آدمى كى جهد چو شد كيقباد از جهان ناپديد * دگرباره كيخسرو « 3 » آمد پديد نشست از بر مسند كيقباد * ورا نيز اين دهر بر باد داد چو در پرده شد شاه فرخنده‌پى * نشست از بر تخت كاو [ و ] س « 4 » كى شه روم يك چند كاو [ و ] س بود * كز او ملك را نام و ناموس بود ز خوبى چو بر آسمان ماه بود * سرافراز با عمر كوتاه بود چو از شمع اقبال او نور شد * به رغبت ز تخت شهى دور شد

--> ( 1 ) اتابك نصرت الدين ابو بكر بن اتابك محمد بعد از قتل عم خويش قزل ارسلان در تبريز بر مسند حكومت نشست . حبيب السير ، 2 / 558 . ( 2 ) قليچ ارسلان بن سليمان بعد از فوت برادر افسر ايالت بر سر نهاد . حبيب السير ، 2 / 538 . ( 3 ) قليچ ارسلان مدت بيست سال به دولت و اقبال گذرانيد ولد كهتر خود غياث الدين كيخسرو را وليعهد كرده . حبيب السير ، 2 / 539 . ( 4 ) عز الدين كيكاو [ و ] س بن غياث الدين كيخسرو بعد از واقعه پدر يكسال پادشاه بود . حبيب السير ، 2 / 540 .