حكيم زجاجى
713
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ورا گشت پور محمد وزير * سرافراز جعفر كه بد تيزوير محمد جزيره فرستاد مرد * به موصل ز ميرى خود ياد كرد گرفت از همه خلق . . . . . . به راه * بر نامور بد فراوان سپاه غلامان همه حرب را ساختند * شب و روز چون باد مىتاختند وز اينروى در شهر بغداد امير * بفرمود تا مردم بىنظير بكردند كنده به گرد حصار * بكردند با روى شهر استوار سپه را به فرزند طاهر سپرد * بدان كار فرزانه را نام برد نهادند عراضه و منجنيق * پس باروى شهر بر هرطريق سپاهى كه آن جاى بد گرد كرد * به گردون گردان همى رفت گرد ز تركان به بغداد لشكر نبود * در آن بوم ترك ستمگر نبود وصيف و بغا بد ز تركان فرس ( ؟ ) * نبود اندر آنجا فزون ز اين دو كس در آن چند گه بود موسى به شام * كه پور بغا بود آن خويشكام فرستاد و از شام او را بخواند * بيامد بر آن نامور زر فشاند بر مستعين بود يك چندگاه * شبى آن بنفرين ز پيش سپاه گريزان به سامره شد همچو باد * نياورد از مستعين نيز ياد به نزديك معتز شد و عذر خواست * ز دل گفت جانم فداى شماست امير جهان مستعين امام * به تركان فرستاد حالى پيام همان نيكويىهاى خود ياد كرد * ز باغر پسنديده فرياد كرد كه او داد اين پادشاهى به باد * كه ديگر به گيتى چنو كس مباد شما سر مپيچيد از راه راست * كه . . . . بان و فرمان من بر شماست ز فرمان يزدان مپيچيد سر * به طاعت ببنديد يكيك كمر كه معتز شما را به دل دشمن است * بر عاقلان اين سخن روشن است مرا از شما نيست چيزى دريغ * نبايد كشيدن به كين تير و تيغ بداريد از معتز امروز دست * زنيد اندر اين شانه پيروز دست چو بودند تركان پس از خون جگر * نشد تيز گفتار او كارگر از آنجاى معتز يكى نامه كرد * به نزد محمد سپهر نبرد كه در شهر بغداد او بود مير * سرافراز مردى چو بدر منير