حكيم زجاجى
1145
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
پادشاهى ملكشاه بن محمود چهار ماه و شانزده روز ملك شه كه فرزند محمود بود * عم كامران شاه داو [ و ] د بود ملك شه شهى بود ، بازوقوى * تنى زورمند و دل پهلوى كريم و سرافراز و نيكوگمان * چو چرخى بدى در كف او كمان كمانها كشيدى دو صد من به زور * رخش بود مانند تابنده هور جوانمرد خوشدل بد و هزلدوست * به يك نرخ بودى برش مغز و پوست شب و روز خوردى دمادم شراب * وز اينجاى بختش درآمد به خواب شب و روز با ناى و نى بود يار * بخوردى و خفتى به روزى سه بار نگشتى دمى خالى آن كامياب * ز جام مى و چنگ وز خورد و خواب شب و روز بد مست بختش بخفت * شد اقبال آن نامور در نهفت شب و روز رندان بدندى برش * نبودى دمى هيچ خالى سرش ندادى كسى را بر خويش بار * كه شب مست بودى و روزش خمار سرانجام ز آن همنشينان بد * به هم برزد آن نوجوان كار خود ز پيران نكردى جوان پند گوش * شب و روز كارش بدى ناى و نوش بداد آن شهنشاه بىدين و داد * از آن باده خوردن جهانى به باد شده بود با خاص بگ « 1 » تركمان * نهان تير ميراند اندر كمان بر آن بود كاو را بگيرد به دست * ميسر نمىشد كه مىبود مست كجا آيد از خفته و مست كار * به دو بگذرد ناگهان روزگار از آن كار آگاه شد خاص بگ * بگفتند با او سخن يكبهيك از او محترز گشت مرد دلير * پرانديشه شد ز آن سخن نرهشير نرفتى به نزديكش الا سوار * نكردى برش چون برفتى قرار از آن پيش كز شاه خوردى به درد * بر او خاص بگ ناگهان چاشت خورد بياورد نزديك جام شراب * برآمد به عيوق بانگ رباب
--> ( 1 ) به همدان شتافت و در آن بلده خاص بگ و اتابك ايلدگز و شيرزاد از آران . . . حبيب السير ، 2 / 524 .