حكيم زجاجى

1143

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز ارغان « 1 » گنجه روان كرد خون * به زخم سر خنجر آبگون طغايرك « 2 » از تيغ او خاك شد * ز لوح شهى نام او پاك شد خليفه به ايام او كشته شد * ز راشد چنان بخت برگشته شد اميرى بد اين نامور شاه را * كه با شه نمودى به بد راه را به شه كارهاى بد آموختى * به آتش دل هرتنى سوختى چو مسعود را گشت كوتاه دست * از اين ملك او را شكستند و بست پس آن‌گه به دست سران بازداد * چو بد كرد ، بد ديد آن بدنژاد بدان بدنشان آتش اندر زدند * ز تن جان شيرين او بستدند برآمد از آن گبر ناساز گرد * مكافات او آسمان باز كرد به همدان به نزد سراى كهن * بكشتند و كوتاه شد ز او سخن چو خواهى كه مانى به گيتى دراز * مبر تيغ با گردن سرفراز اگر بخردى خون مارى مريز * كه مارى شود خصم تو ز آن ستيز ز پانصد چل و هشت بگذشته بود * كه گردون برآورد از آن مرد دود به مرگش بسى نامور زنده شد * چراغ بزرگان فروزنده شد پادشاهى طغرل بن محمد در عراق به ايام سنجر سه سال سرآمد كنون كار مسعود شاه * بيارايم اكنون يكى پيشگاه پى طغرل آن شاه فرخنده‌فر * كه بودست او را محمد پدر شهى بود طغرل پر از عدل و داد * سياست به دو روى از مام داد كرم را به ايام او بد حيات * دلش دور از هزل و از ترهات بر او نزد كس به بازى نفس * نگفتند نزدش بد هيچ‌كس دلى داشت از هزل و از فحش دور * چو شمعى بدى اندرونش ز نور دلش را شجاعت چو پيرايه بود * كرم جان پاك ورا دايه بود

--> ( 1 ) حاجب بزرگ در اين ايام امير ارغان بود . راحة الصدور ، 177 . ( 2 ) امير بن طغايرك را به سمت واليگرى . . . تاريخ آل سلجوق ، ص 351 .