حكيم زجاجى
1115
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ببرم پى حيدر بدسگال * سرش را كنم در زمين پايمال به بابك چنين گفت سهل خطير * كه اى مير پردانش و بىنظير مكش زحمت و رنج اين راه سخت * همينجاى مىباش [ بر ] فرق تخت بدارم تو را بهتر از تازه سيب * نمانم كه آيد به رويت نهيب نماند كه بر تو وزد باد سرد * نه هرگز نشيند به روى تو گرد [ سپاه ] آرم از هرمقامى فراز * گرفته به كف نيز [ ه ] هاى دراز عدوى تو را درنشانم به خون * به نوك سر خنجر آبگون چو پيش آيد اى مير فصل بهار * شود جمع بر تو [ سپه ] صد هزار شود دور افشين از اين بوموبر * برآرد هماى مراد تو پر دگرباره آيد به جوى تو آب * شوى در جهان خرم و كامياب تو اينجاى پيش من آرام گير * شب و روز با كام دل جام گير دم گرم آن نازديده بخورد * به دو گفت [ و جان ] آفرين ياد كرد كه قول تو شد در دلم جاى گير * چنين است آيين كيوان [ و ] تير گلش يار خار است و مى با خمار * گرفتيم از كار گردون شعار خزان فلك نيست بر يك قرار * پس از وى پديد آورد نوبهار [ گهى ] مرگ و گه زندگانى بود * پى غم يقين شادمانى بود و ليكن بگو با من اى خويشكام * كه اكنون كجا كرد خواهى مقام به بابك رئيس ( ؟ ) پسنديده گفت * كه هستى مرا با دل و ديده جفت يكى قلعه دارم بر از چرخ و تير * بيا و بر آنجاى آرام گير بر از برج او باد را راه نيست * ستاره ز راه وى آگاه نيست ذخيره بر آنجاى سى ساله هست * بيايد ز هرجنس خوردى به دست تو را من نهفته بر آنجا برم * وز آن كار تا جاودان برخورم چو جان دارمت در بر خود نهان * نگويم به كس راز تو در جهان جهان گشت خوشتر ز خرم بهار * تنآسان در او خلق ، ليل و نهار چو شد كار گيتى به رسم و به راى * درآمد دل چرخ گردان ز جاى دگرگونه شد گردش ماه و مهر * از آن ره بگرديد دور سپهر اميران شه جمله طاغى شدند * بگشتند از آن راه و باغى شدند 390