حكيم زجاجى

1088

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چنان رفت كز باد بربود گوى * فتاد اندر آن روميان گفت‌وگوى بماندند برجاى پرده‌سراى * همان خيمه و خرگه و چارپاى ز شير و پلنگ اندر آن جاى جنگ * برفتند و كوتاه كردند چنگ پراكنده بر كوه شد يوزباز * سراسيمه از هركران خرس‌باز فتاده بر آن راه زنجير و غل * بيامد ز ناگاه خيل مغل بديدند آن مجلس آراسته * همان خرگه و خيمه و خواسته ز شادى به دندان گرفتند دست * بخوردند باده بگشتند مست به جا آن غنيمت نگه داشتند * نبردند اگرچند ره داشتند نبردند تا تايجو دررسيد * سراپرده و مجلس شاه ديد بفرمود كاين را به قاآن برند * بيايند و دانندگان بشمرند چو شد با شه كان ( ؟ ) خواسته خاص شاه * شود ، كس نكرد اندر آنها نگاه نيارست پيرامنش گشت كس * نشد نيز كس نزدش از پيش و پس بشد تايجو تيز مانند باز * به دنبال كيخسرو خرس‌باز به جايى نشانش نيامد پديد * تو گفتى كه شد در جهان ناپديد سوى قصر قيصر شد از گرد راه * فرود آمد آنجاى يكسر سپاه نهادند بر هرطرف منجنيق * به پاى اندرآمد سر جاثليق گرفتند آن شهر قيصر به زور * به زنهار شد نزدشان مار و مور ندادند كس را به جان زينهار * بكشتند چندان به ليل و نهار كه خون رفت در قصر قيصر چو آب * به يك روز كردند قصرش خراب ملك صدر دين اندر آن خيل بود * فرستاد ميرش به سيواس زود بشد آن بروبوم را ايل كرد * چنين بود هر جاى اقبال مرد همه روم بگرفت و گرديد باز * سپه گشت از خواسته بىنياز همه آلت بزم خسرو به كام * ببردند نزديك قاآن ، تمام به ايام قاآن بسى بد فتوح * بيفزود از اقبال او قوت روح كرم‌هاش را كس نداند شمار * كفى داشت باران ابر بهار فرستاد لشكر به هندوستان * گرفتند آن خيل جا دوستان مسخر شد او را جهان سربه‌سر * هماى سعادت برآورد پر