حكيم زجاجى

1072

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

يكى ز آن بزرگان فرح‌زاد « 1 » بود * به بالا بر از سرو آزاد بود دوم نازديده براهيم شاه « 2 » * شجاع سرافراز چون . . . . . . . . . . . . چو مردم‌كشان تيز بشتافتند * ز طغرل به‌زودى خبر يافتند بكشتند آن بدنشان را به تيغ * نخوردند بر جان مردك دريغ به قتل سگى آن سه شاه دلير * برستند . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . به قتلش دل هرتنى شاد شد * فرح‌زاد از آن محنت آزاد شد بيامد بر آن تخت شاهى نشست * رها كرد تير بدىها ز شست بفرمود آن كشتگان را ز جاى * برآورد و . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . نهفتند در دخمهء شهريار * به نزديك محمود فرخنده‌كار فرح‌زاد مسعود محمود شاه * بياراست عالم چو گردون ز ماه ز شش سال افزون نبد شهريار * به غزنين در و زاول و هندبار يكى روز بسيار كشك و پنير * همان خامه و ماست . . . . . . . . شير بخورد و به قولنج‌حالى بمرد * مبدل شد آن راح ، مانى به درد به اندازه خور تا نگردى نگون * چو افزون خورى زود باشى زبون نميرد ز كم خوردن اى يار كس * ز پرخوارگى مرد بسيار كس پس از وى دلاور براهيم بود * كز او چرخ گردنده را بيم بود ورا بو المظفر نهادند نام * چو . . . . . . . . . . . . . . . . . . . شادكام براهيم شاهى قوىحال بود * ز اقبال شه با زر و مال « 3 » بود همىشد زمان تا زمان بر فراز * ورا بود از بخت عمر دراز ورا آل سلجوق خوش داشتند * به دل . . . . . . . . . . . . . . . . . داشتند پدر كردى او را ملك شه خطاب * فزودى دمادم ورا جاه و آب بر او هيچ‌كس ز آن سران بد نخواست * وز آنجاى شد پادشاهيش راست بدش عمر هفتاد و بر سر سه سال * به وقتى . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

--> ( 1 ) فرح‌زاد به روايت روضة الصفا ولد مسعود بن سلطان محمود و به قول حمد اللّه مستوفى پسر عبد الرشيد بود . حبيب السير ، 2 / 396 . ( 2 ) بعد از آن‌كه فرح‌زاد مقيم كوى فنا شد ، سلطان ابراهيم مسند ايالت را به وجود ذى جود خود بياراست . حبيب السير ، 2 / 396 . ( 3 ) بازرابال