حكيم زجاجى
1066
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بدى در كفش خاك ره سيم خام * همان زر . . . . . . . . چو سنگ رخام چو اقبال از آن قوم برگشته بود * دلش اندر آن كار سرگشته بود چو بر سيصد افزود هفتاد و يك * به خاكش فروبرد ناگه فلك بپيچيد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . مرد * كسى نام آن نازديده نبرد از آن تخمه بد يازده سر امير * اميران و شاهان دانشپذير به ايام مأمون هرون رشيد * يكى نامبردار سر بركشيد [ از او ] آل سامان پديدار گشت * به مردى جهان را خريدار گشت ز گوينده گوش من ايدون شنود * كسى كاو در اين معانى گشود كز آن قوم سامان حديثى است راست * نظير سماعيل كس « 1 » برنخاست اگر نيك بودند اگر بد گذشت * ز ساسان و سامان شهى دور گشت وفا نيست با مهر و كيوان و تير * گهى چون كمانند و گاهى چو تير سمند سخن بعد از اين زين كنم * حكايت من از ناصر دين كنم « 2 » سلطنت محمود بن سبكتكين غلامى بد آن مرد فرخندهفر * ز جمع غلامان برآورده سر غلام غلامان منصور بود * از او شمع اقبال را نور بود چو منصور سامان فروشد به خاك * از آن دودمان دهر دون گشت پاك چو منسوخ گشتند سامانيان * سبك شه تكين آمد اندر ميان بر اعمال سامانيان شاه شد * ورا چرخ گردون هواخواه شد [ دو ] فرزند بودش چو تابنده ماه * سپهر هنر ، نصر و محمود شاه خراسان به نصر سرافراز داد * به دستش جهان نامور بازداد
--> ( 1 ) كمين ( 2 ) از امير ناصر الدين سبكتكين مدد طلبيد . حبيب السير ، 2 / 367 .