حكيم زجاجى
1061
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
فرستاد نزديك مادر پيام * كه ز اين پس مكش تيغ حكم از نيام تو را با بزرگى و شاهى چه كار * پس پرده بنشين ، مشو آشكار چرا بشنود مرد آواز زن * به هوش آى و ز اين بيشتر دم مزن خطير آمد و رفت اندر ميان * سخن گفت بىمر ، ز سود و زيان زن اين لذت حكم بگرفته بود * ز مهر پسر پاك دل رفته بود بسى گفت ، نشنيد قول صواب * چو از حد فزون شد سوى او جواب به حكمش پسر گفت در قلعه رو * زن از مرد هرگز ربايد گرو از آن پس كه بد بىكران گفتوگوى * زن از بيم در پرده آورد روى موكل بر او كرد دستور پير * سراسيمه شد زن ز كار وزير زن از قلعه در نيمشب برنشست * چو مردان جنگى ميان را ببست بر مير كردان روان شد به كوه * زنى بود پردانش و باشكوه اميرى كه بد حسنويه به نام * خبردار شد ز آن زن خوشمرام بيامد زن پاك را پيشباز * به ده جايگه برد نزدش نماز به ديدار بانو شهنشاه كرد * ز شادى علم بر سر ماه برد مدد خواست بانو از آن گرد مير * به جان ، گفت فرمان برم بىنظير سپاه گران جمع كرد آن خطير * چو آگه شد از خيل كردان خطير بفرمود با ديلمان سربهسر * ببستند بر جنگ جستن كمر برون رفت بو طالب شيرگير * بيامد سپاهى چو درياى قير شه كرد حسنويه در پيش بود * به زهره ز صد شير نر « 1 » بيش بود از اين سوى ديلم وز آن سوى كرد * نمودند پيش سران دستبرد دل ديلمان با زن پاك بود * كه او در كرم چست و چالاك بود چو شد رزم آن هردو لشكر درشت * ديالم به يك ره نمودند پشت گرفتار شد رستم شيرگير * به دام اندر افتاده روباه پير وزير كهن بود و آن شاه نو * كه بربود بانو ز هردو گرو بر آن هردو تن بند محكم نهاد * به قلعه فرستادشان همچو باد
--> ( 1 ) كر