حكيم زجاجى
1050
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
سرافراز از دست تركان بجست * بر دجله در كشتى آمد نشست گريزان و لرزان به شيراز رفت * سوى خانهء خويشتن بازرفت سرافراز قاضى القضات جهان * گزين بو محمد امام جهان كه بد ناصحى نام آن نامور * بدى زاهد و عابد و پرهنر كتابى كه مسعوديش « 1 » هست نام * ز تصنيف آن صدر باشد تمام بر آن مذهب بو حنيفه خطير * به گيتى نبودش همال و نظير ميان دو شاه اندرآمد امام * سخن گفت با هردو مرد همام ببريد بيخ چنان جنگ و كين * ميان اندر افكند صلحى امين پى شاه طغرل سخن گفت راست * ز ديلم شه آن دخترش را بخواست و ليكن نبد دولتش زورمند * سعادت نشد يار و چرخ بلند از آن دودمان بخت برگشته بود * ابو نصر در كار سرگشته بود ز كرمان همىرفت باكالجار * سپه بود با نامور ده هزار به راه اندر ، آن پهلوان درگذشت * چنان شاه روشنروان درگذشت چهل سال بد عمر آن بىهمال * بدان نيز بودست افزون دو سال ابو نصر فرزند آن نامدار * به بغداد بد مدتى روزگار شهنشاه طغرل بگ بىقرين * ز سلجوقيان شاه باآفرين همىكرد آهنگ باكالجار * بدان تا كند فتنه و كارزار همان پادشاهيش بد چار سال * بر آن هشت ماه است اى بىهمال ز مرگش خبر سوى بغداد شد * دل بدسگالان او شاد شد پسر بود او را يكى نرهشير * بيامد به بغداد تند و دلير پادشاهى ملك رحيم در بغداد شش سال و نه ماه بود بهجاى پدر بود آن نامدار * بياراست عالم چو خرم بهار
--> ( 1 ) مراد المسعودى فى فروغ الحنفيه از قاضى ابو محمد عبد اللّه بن حسين ، الناصحى باشد ، مرده به سال 447 ، كه كتاب را به نام سلطان مسعود كرده . كشف الذنوب ، ج 2 ، ص 1676 .