حكيم زجاجى
1048
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ابو طاهر از مهترى نام داشت * بر اندام خود موى چون دام داشت ز دستش برون شد زمام شهى * بر آن نامور بود نام مهى بلى سيم و زر ترك مىبرد و كرد * برش اطلس خسروى گشت برد هنرپرور نامبر بود مرد * نبد دولتش ، ز آن بيفزود مرد لواى سعادت نگون گشته بود * به دست اميران زبون گشته بود به كار اغانى بدى ميل او * از آن جايگه شد روان سيل او غزلگوى بود و ترانهسراى * زدى دست و بركوفتى نيز پاى نبد كار جز خوردن و خفتنش * بدين هردو بد زنده جان در تنش به ترك مهى و بهى گفته بود * به روز آن جوان مست و شب خفته بود به خواب و به خور روز مىكرد شب * نبد كارش الا نشاط و طرب چنين سرورى نوزده سال كرد * مى و خون دل نوزده سال خورد شراب و شهى ضد يكديگرند * مى ناب شاهان چرا مىخورند كز آن خوردن آيد خللها پديد * شود كام دل از ميان ناپديد چو مستى و مخموريش كار بود * پريشان ، نه مست و نه هوشيار بود نيايد ز سرمست و مخمور كار * دگرگون شود خفته را روزگار چو در دودمانى شود بخت پير * خطا افتد از شست بر خاك تير چو تيره بود مرد را ، آفتاب * شود تيره در جوى اقبالش آب نهاده بدى در خم خمر سر * نبودش ز كار زمانه خبر بر او نام شاهى ، و نان ديگران * ببردند و خوردند بر هركران در آن مستى و بيخودى داد جان * ز باده ورا رفت بر باد جان بمرد اندر آن مستى و خواب مرد * زمانه ز جانش برآورد گرد خطى خوب و زيبا نوشتى امير * هنرپرورى بود دانشپذير نبودش ز پنجاه برتر دو سال * كه شد نامور ز اين جهان پايمال از آنگه كه خسرو عضد مرده بود * گل ديلمى پاك پژمرده بود پسر داشت آن خسرو باتميز * ملك بود در ملك ، نامش عزيز به منصور و خسرو ورا رفته نام * روان طبع بودى و زيباكلام به واسط نشستى به ايام باب * نخفتى چو بوديش هنگام خواب