حكيم زجاجى
1042
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نباشد بر نامداران پيش * ز مرگ ابو بكر ، هفتاد بيش در او خونيانند و دزدان به بند * يكى حبس شد آن مقام نژند ز اوقاف او نيست جايى نشان * شد آن خانگه جاى مردمكشان نگويد كسى كان برآورده جاى * كه بد پيش از اين اهل دل را سراى چرا شد چنين جاى زندانيان * نيامد يكى نامور در ميان كه آن بدعت زشت برداشتى * دلش بودى و آن جگر داشتى كه كردى چنان جاى را پاكباز * نماندى دل هرتنى در گداز عضد شاه را چون قوى بود راى * اثرهاى او هست ز اينسان بهجاى چو مه بود روشن به راى و به چهر * ديالم از او گشت پيدا چو مهر ببين آن اثرهاى خيرش به جاست * بگفتم يكايك به پيش تو راست به نيكى برآورد آن شاه دست * دو جسر آن سرافراز بر دجله بست نبد مثل او كس به داد و دهش * به عدل و كرم پاك بودى رهش پى خويشتن چون ره داد كرد * سراى پسنديده بنياد كرد ز سيصد فزون بود هفتاد و يك * رسيده سرش از سمك تا فلك نماينده آن را به شش بخش كرد * به درگاه او نام خود نقش كرد سلاطين پس از وى دگر ساختند * سراها و تاجش برافراختند نبد لايق آن هرآن كس كه كرد * ميان جهان جوهرى بود فرد ز مرگش سخن مختلف گفتهاند * به الماس معنى گهر سفتهاند يكى گفت چون گشت افسونپژوه * برون شد نهان از ميان گروه فزونى طلب كرد ، ليكن نيافت * به نيرنگ بىمر ، زمين را شكافت ورا اشترى مست چون شد درشت * در آن ديده و دست برزد بكشت به قولى دگر صرع بودش مگر * در آن رنج مىخورد خون جگر مكرر شد آن صرع ، ناگه بمرد * ز چنگ اجل نامور جان نبرد نه دشمن بماند به گيتى ، نه دوست * به گيتى از او مانده نام نكوست نبد زندگانى آن بىهمال * به گيتى فزون از چل و هفت سال نبد مير بغداد جز سال پنج * نمانى تو جاويد جانا مرنج