حكيم زجاجى
1008
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
سرانجام سرو اندرآمد ز پاى * به شاخ نكوهيده بسپرد جاى پادشاهى يزدگرد اثيم يازده سال پسر نيز را ( ؟ ) يزدگرد است نام * چو شيرى [ بد ] آن نامور در كنام ز كار بدش خلق را بود بيم * ورا نام شد يزدگرد اثيم پى آنكه ناپاك و بدكار بود * شب و روز در جنگ و پيكار بود بزهكار نيزش همىخواندند * چنين نام بر پارسى راندند ورا مجرم بىوفا نام بود * بدانديش و بدفعل و خودكام بود ز فعل بدش خلق نيكى نديد * وز او كار شاهى به پايان رسيد به ايام او شد ولايت خراب * بر آتش دل نامداران كباب به جاى بز و ميش ، گرگ و گراز * همين گشت هرجا نشيب و فراز بهجاى گل و لاله و سبزهزار * ميان گلستان خسك بود و خار شهى ز او نباشد گنهكارتر * وز آن بدنشان مرد خونخوارتر به دينار خون شهان ريختى * به دانگى دو صد سر برآويختى براى جوى جان گرفتى ز تن * به شمشير گفتى هميشه سخن شب و روز ديوارها را فكند * ز بستان درخت برومند كند به ايام او خلق درويش گشت * دل خلق از جور او ريش گشت به دوران آن خسرو چون هزبر * يكى قطره باران نيامد ز ابر يكى سرو در جويبارى نرست * همان سبزه در مرغزارى نرست ز شومى او بود قحط و نياز * در فتنه بر مردمان گشت باز پراكنده شد مردم اندر جهان * بدى آشكارا و نيكى نهان ز كفر و ز كين آتشى برفروخت * برانداخت رسم خريد و فروخت در آن عهد گرگ آدمىخوار شد * جهان پرسگ و خوك و كفتار شد به سالى ستوده بستد باز . . . . . . . . * نديدى كسى در جهان جفت . . . . . از او گشت . . . . . . . هرروم و روس * كسى هيچ نشنيد بانگ خروس بدينگونه بد يازده سال شاه * فزون بد بر اينها سه روز و دو ماه