حكيم زجاجى
999
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
سه سال و يكى ماه بهرام گرد * شهى كرد بر گاه و ناگاه مرد پادشاهى بهرام بهراميان چهار ماه چو بهرام را تيره شد مهر و ماه * سرافراز بهرام بهرام شاه كه خوانيش بهرام بهراميان * ببست آن جهاندار ، گردى ميان بهجاى كله تاج بر سر نهاد * همان تخت بر چرخ و اختر نهاد قبايى بپوشيد ياقوت « 1 » رنگ * به كردار بگرفت تيغى به چنگ ورا نام بد سيستان شاه نيز * ثناخوان او مهر بد ماه نيز به كرمان نشستى به ايام باب * به جوى شهى ز آن روان گشت آب ز دوران اين چرخ فرتوت عمر * چو گل بود آن شاه كوتاه عمر چو خورشيد تابنده فرخنده شاه * ز گردون فروشد پس از چار ماه ز بار جوانى كسى بر نخورد * شد آن جامهء خسروى درنورد بر او زار بگريست هركس كه زيست * فلك بر مه روى او خون گريست چو بركرد چشم آن شه نامور * بگفتند برهم نه و درگذر چو بنشست گفتند برخيز باز * بدين يك دو روزه بزرگى مناز « 2 » نيامد هنوز اندر اين گفتوگو * كه گفتند منشين و برخيز و رو مرا دل به درد است از اين گوژپشت * كه بىمر شه و مير و شهزاده كشت به خاكت فرومىبرد روزگار * چرا نشنوى پند آموزگار نگيرى از اين رفتگان اعتبار * ز مستى نگردى دمى هوشيار نسازى تو برگ ره دور خويش * نباشى بر اين راه مزدور خويش نجويى دواى دل دردمند * نسوزى پى آز دل چون سپند نگويى كه اين زال فرتوت چيست * نگويى كه آن چرخ معيوب كيست . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * از اينجا شود خرمى را زياد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * به سر تاج بنهاد و بر گاه شد
--> ( 1 ) باتوت ( 2 ) بناز