حكيم زجاجى
997
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
از آنجا به بغداد شد كامكار * نبود آن مقام آن زمان آشكار نشابور فرزانه شاپور كرد * به عدل از جهان ظلم را دور كرد بر آن گير نه ماه و شش روز نيز * به مردم فراوان ببخشيد چيز در آن بوموبر بيت و انبار كرد * به خروارها زر در انبار كرد فروزنده چون بر فلك ماه بود * ز سى سال افزونتر او شاه بود همايى بد آن شاه گستردهپر * از او بود راحت به هربوموبر ثناخوان بر آن شاه برنا و پير * ز كردار او كار عالم چو تير به ايام آن خسرو كامياب * نرفتى سوى كشت دهقان جز آب به دوران او بود نعمت فراخ * برآورده سر ميوه از تنگ شاخ مباركقدم بود فرخندهپى * نبد جور و تنگى در ايام وى طراز جهان گشت ايام او * به نيكى برد آسمان نام او تن آسان به اقبال او مرد و زن * برآسوده مردم به هرانجمن چو سى سال و نه [ ماه ] شد شهريار * ز خاك آمد و داد چرخش به دار سمند مرادش درآمد به سر * بر شاه شد نازديده پسر ز مهر پسر بود جانش به درد * بباريد از ديده خوناب زرد پادشاهى هرمزد شاپور يك سال به دلبند خود جان شيرين بداد * بپژمرد آن گلبن آبداد چو او رفته بد پورش آمد بهجاى * به زودى بشد ز اين سپنجىسراى فروزنده هرمز چو خورشيد بود * به فر و به فرهنگ جمشيد بود به بالا و ديدار چون اردشير * توانا و بازور بود و دلير به صورت نكو بود آن نازنين * و ليكن نبد عقل و رايش قرين نه تدبير بودش ، نه عقل و نه راى * چو نقشى به ديوار بر بد به پاى ندانست كار جهان ساختن * همان شيوهء ملك پرداختن چو آن خود ز يك سال افزون نزيست * به گيتى مگو جاودان زندگى است دلش در جهان جز تباهى نكرد * فزونتر ز يك سال شاهى نكرد