حكيم زجاجى
985
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به ايام حجاج يوسف خراب * شد آن شهر پرنامدارى به آب دگربار آباد گرديد باز * دل عالمى شاد گرديد « 1 » باز مهندس ورا نام درخورد بود * نسا را بر شهر ناورد بود ( ؟ ) از آن سوى شهر سمرقند شاه * بپيمود دانا چهل ميل راه بر لشكر ترك ديوار كرد * چهل ماه شاه اندر آن كار كرد ز سنگ و ز گل كرد ديوار سخت * كه از ترك ترسيده بد [ نيكبخت ] شنيدم كه گشتاسب از ناگهان * بيامد ز استخر تا اصفهان بدانجا بنا كرد آتشكده * همان رسم و آيين جشن سده مقامى است آن جايگه ميسور * شهى بود پرهيبت و كينهور صد و بيست گويد نه افزون بزيست * چو مىمرد بر خويشتن خون گريست به نيزه زدش بهمن آن نرهشير * كه خواندى ورا هركسى اردشير بد آن شاه از پشت اسفنديار * كه رستم بكشتش « 2 » در آن گيرودار پادشاهى بهمن اسفند [ يار ] صد و دوازده سال . . . . . . . . . . . . . . شاه شد شيرگير * بياراست رويش سرا و سرير دو دست سرافراز بودى دراز * رسيدى به زانوى آن سرفراز غزا ، پيشهء آن سرافراز بود * به دو ديدهء اهل دين باز بود به ارمن شد و دشمنان را بخست * وز آنجا سوى زاول آورد دست ز زاول بياورد بىمر اسير * به گردون همى از اسيران نفير « 3 » سه شهر گرانمايه برپاى كرد * اسيران خود را در آن جاى كرد سه آتشكده كرد در اصفهان * به يك روز آن شهريار جهان جهودان كه خون جگر راندند * ورا جمله كوشان ملك خواندند ورا دخترى بود چون ماه مهر * نبد مثل او زير گردان سپهر به دختر دل نامور ميل كرد * بپيوست در دختر خويش مرد 10
--> ( 1 ) كردند ( 2 ) بكشتن ( 3 ) اسير