حكيم زجاجى
693
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بر معتز آمد كس مستعين * به دو گفت كاى مير با آفرين عقار و ضياعى كه دارى تمام * خريدار آن است اكنون امام به آتش نبايد تن خويش سوخت * خريدارت آمد ببايد فروخت پى خويشتن اندكى گير باز * فزونتر بها گير و سر [ بر ] فراز ز فرمان سرافراز چاره نديد * هم اندر زمان مستعين زر كشيد بها دادشان مستعين در شمار * فزونتر ز ده و از هزارانهزار در اين سال كان ملك ايشان ببرد * به شهر نشابور طاهر بمرد هم اندر زمان خسرو تيزگرد « 1 » * فرستاد عهد خراسان به مرد به نزد محمد كه بد پور مير * جوانى سرافراز و دانشپذير ورا ميرى شهر بغداد داد * به دو گفت كان برزنآباد باد همين نامور مكه را مير شد * نماينده چون بر فلك تير شد بغاى كبير اندر اين سال رفت * ز مرغ مرادش پروبال رفت در آن هفته كان مير بيمار بود * دل مهتران جفت تيمار بود به پرسيدنش مستعين يك دو بار * بشد با بزرگان والاتبار چو در پردهء خاك شد ترك پير * به فرزند او داد تاج و سرير سرافراز موسى كه سرتيز بود * چو نيش آن بدانديش خونريز بود در اين سال تركان پركين و خشم * ببستند ز آزرم دستور چشم گرفتند ناگاه دست وزير * ببستند و خستند در داروگير گرفتند از او خواسته هرچه داشت * موكل بر آن مرد دانا گماشت دبيران شه را ببستند دست * درآمد به كار بزرگان شكست ز اصحاب ديوان يكى را به جاى * نماندند و افكند در زير پاى اتامش كه تركى سرافراز بود * به دو چشم آن سركشان باز بود منم گفت پيش خليفه وزير * ز من كار ديوان شود همچو تير زبون بود در دست او مستعين * نيارست گفتن حديثى در اين اميرى حلوان بغا را سپرد * ورا اندر آن مهترى نام برد
--> ( 1 ) رو